خانه » ♦ پیامک » اشعاری برای شهادت امام محمد باقر (ع)

اشعاری برای شهادت امام محمد باقر (ع)

امام باقر (ع)
امام باقر (ع)

اي فروزان گهر پاك بقيع
گل پرپر شده در خاك بقيع

با سلامت كنم آغاز كلام
اي تو را ختم رسل گفته سلا م

پنجمين حجت و هفتم معصوم
بابي انت كه گشتي مسموم

اي فداي حق و قرباني دين
كرده يك عمر نگهباني دين

تنت از درد و الم كاسته شد
تا كه دين قامتش آراسته شد

از عدو ظلم و شرارت ديده
چون پدر رنج اسارت ديده

خار در پاي و رسن در بازو
رفته‌اي با اسرا در هر سو

كرده خون خاطرت اي شمع ولا
محنت واقعه‌ي كرب و بلا

كربلا ديده‌اي و كوفه و شام
اي شهيد از اثر ظلم هشام

آتش و غم پر و بالت را سوت
زهر كين شعله به جانت افروخت

اثر زهر به زين آلوده
كرد اعضاي تو را فرسوده

خود تو مظلومي و قبر تو خراب
ديده‌ي دهر از اين غصّه پر آب

شيعه را دل ز عزايت شده داغ
كه بود قبر تو بي‌شمع و چراغ

ظلم اين است كه دور از ادراك
كرده يكسان حرمت را با خاك

نزد آن طايفه‌ي زشت مرام
بوسه بر قبر شما هست حرام

با چنين ظلم و ستم از اعدا
بهتر اين است كه قبر زهرا

مخفي از ديده‌ي دشمن گرديد
تا ز هر حادثه ايمن گرديد
شعر از: مؤيد

___________________

اي كه ذكر جان ثناي تو يا باقر العلوم
وي حرف دل دعاي تو يا باقر العلوم

اي مصطفی سلام فرستاده سوي تو
از جانب خداي تو يا باقرالعلوم

دشنام داد دشمن و گرديد عاقبت
شرمنده‌ از عطاي تو يا باقر العلوم

هر دم هزار قافله دل كند صفا
در صحن با صفاي تو يا باقر العلوم

جرم من و شفاعت تو اي شفيع خلق
درد من و دواي تو يا باقر العلوم

علم و كمال و حكمت و توحيد جان گرفت
از نطق جان فزاي تو يا باقرالعلوم

فردا به خلد ناز فروشم اگر شوم
محشور با ولاي تو يا باقر العلوم

يك لحظه و اكند گره از كار عالمي
دست گره گشاي تو يا باقر العلوم

دردا كه صبح و شام و هشام از ره ستم
كشويد بر جفاي تو يا باقر العلوم

با اين همه عنايت و لطف و عطاي تو
زهر ستم سزاي تو يا باقر العلوم

در گوشه‌ي بقيع مزار غريب تو
تاريخ رنجهاي تو يا باقر العلوم

بالله قسم رواست كه چشم تمام خلق
خون گريد از براي تو يا باقر العلوم

مظلوم زيست كردي و مسموم كين شدي
اين بود ماجراي تو يا باقر العلوم

دردا كه شد نهان به دل خاك در بقيع
روي خدا نماي تو يا باقرالعلوم

شهر مدينه شهر نبي لاله‌زار وحي
گرديده كربلاي تو يا باقرالعلوم

هر جا سفر كنم دل من در بقيع تو است
دارم به سر هواي تو يا باقر العلوم

شعر از: سازگار

————————————————

تا جا به صدر زين پسر بو تراب كرد
آهي كشيد از دل و جا بر تراب كرد

آغشته زين به زهر بد از كينه‌ي هشام
زهري كه از ستم جگر سنگ آب كرد

بر صدر زين نشست چون آن مهر دل فروز
سر را نهان به جيب افق آفتاب كرد

آتش گرفت و سوخت دل باغبان باغ
تا يورش خزان گل او را گلاب كرد

بر تار و پود او چون اثر كرد زهر كين
او را بسان طره پر پيچ و تاب كرد

مانند شخص مار گزيده به گرد خويش
پيچيد و ناله‌اش دل زهرا كباب كرد

شيرازه كتاب ولايت ز هم گسست
در سوگ علم تا كه اجل فتح بابا كرد

‍ژوليده شو خموش كه اين شعر جانگداز
در باغ خلد خون دل ختمي مآب كرد

شعر از: ژوليده نيشايوري

مطلب پیشنهادی

متن هایی از نوحه های محرم

ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلی رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی …

یک دیدگاه

  1. عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود (:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *