قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه » بایگانی برچسب: حكايت و داستان كوتاه

بایگانی برچسب: حكايت و داستان كوتاه

هدیه!

پیرمردی لاغر و نحیف روی صندلی اتوبوسی که در جاده روستایی پیش می رفت نشسته بود و دسته گلی در دست داشت ، آن سوی راهروی اتوبوس هم دختر جوانی نشسته بود که چشمهایش هر چند وقت یکبار به طرف دسته گل پیرمرد برمی گشت . لحظه ای رسید که پیرمرد قصد پیاده شدن کرد او بدون مقدمه دسته گل …

توضیحات بیشتر »

حکایت و داستان (زنجیر عشق)

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد …

توضیحات بیشتر »