خانه » ♦ خانه و خانواده » چند خاطره کوتاه و خواندنی از حضرت امام

چند خاطره کوتاه و خواندنی از حضرت امام

سخن از پروانه‏ هایى است که گرد شمع وجود امام جمع شدند و ازگرمى ولایت و پرتو انوار خورشید درخشان حضرتش بهره‏ ها بردند واز یار سفرکرده و خاطرات جاودان پیوندش با ساحت مقدس عترت سخن‏ گفتند تا همه نسلها با پیروى از حضرتش در شمار ارادتمندان‏ اهل‏بیت جاى گیرند.

خاطرات امام

خاطرات امام

این آقا پدر شما هستند؟

یکبار یکی از مسئولان مملکتی ، در حالی که پدر مسنشان هم با او بود، برای انجام کارهای جاری به خدمت حضرت امام رسیدند. پس از این که از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« می خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال می آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفی کردم. حضرت امام نگاهی کردند و فرمودند: « این آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادی و وارد شدی؟!»
ادب امام
یکی از نزدیکان امام خمینی (ره) می گوید: اگر ما بدون توجه قرآن را روی زمین می گذاشتیم، امام آن را بر می داشت و می فرمود: قرآن نباید روی زمین بماند. امام امت رحمه الله علیه وقت تلاوت قرآن و ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام روی زمین می نشست. روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ هنگامی که امام از هواپیما پیاده شد، به هیچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود. امام با همه محترمانه برخورد می کردند، در دوران زندگیشان من تاکنون ندیدم یک مرتبه یک کسی را بلند صدا کند، اسم کارگرشان را هم سبک صدا نمی زند و با احترام نام می بردند.

تلاش بی وقفه
وقتی خدمت امام می رسیم، می بینییم که ایشان یا رادیو گوش می کنند، یا تلویزیون نگاه می کنند، یا نامه های رسیده را می خوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه می کنند. ایشان یک دقیقه بی کار نیستند، حتی در حمام یا هنگام وضو رادیو همراهشان است من با اطمینان می گویم که ایشان اصلاً‌ وقت تلف شده ندارند. صبح این طرف حیات فرش می انداختند و مشغول کار بودند تا آفتاب می آمد جلوی ایشان و دیگر موقعی می رسید که وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حیاط باز همان فرش را می انداختند و مشغول کار بودند و بدین گونه عملاً به ما نشان می دادند که تا چه حد باید کار و کوشش کنیم.

زیارت امام رضا(ع)
آقاى سیدحمید روحانى مى‏گوید: یکى از علما براى من نقل مى‏کرد که یک سال تابستان به اتفاق‏ امام و چندتن دیگر از روحانیون به مشهد مشرف شدیم و خانه‏ دربستى گرفتیم. برنامه ما چنین بود که بعد از ظهرها، پس ازیکى دو ساعت استراحت، از خواب بلند مى‏شدیم و به طور دسته‏ جمعى ‏روانه حرم مطهر مى‏ شدیم و پس از زیارت و نماز و دعا به خانه‏ مراجعت و در ایوان باصفایى که در آن خانه بود، مى‏ نشستیم و چاى‏ مى‏خوردیم. برنامه امام این بود که با جمع به حرم مى‏ آمدند، ولى‏ دعا و زیارتشان را خیلى مختصر مى‏کردند و تنها به منزل‏ برمى‏گشتند; و آن ایوان را آب و جارو مى‏کردند، فرش پهن‏ مى‏کردند، سماور را روشن مى‏کردند و چاى را آماده مى‏ساختند; و وقتى‏ که ما از حرم باز مى‏گشتیم، براى ما چاى مى‏ریختند. یک روز من از ایشان سوال کردم که این چه کاریه، زیارت و دعارا به خاطر آنکه براى رفقا چاى درست کنید مختصر مى‏کنید و باعجله به منزل باز مى‏گردید؟ امام در جواب فرمودند: من ثواب این‏کار را کمتر از آن زیارت و دعا نمى‏دانم.

چراغ قوه
حضرت امام وقتی که نیمه شب برای خواندن نماز شب از خواب بیدار می شدند، لامپ اتاق را روشن نمی کردند تا مبادا مزاحم افراد خانواده شوند آقا از چراغ قوه کوچکی که داشتند استفاده می کردند.

امام و بیت المال
آیت الله شهید حاج سید مصطفی خمینی (ره) نقل می کند: یک روز برای یک طلبه، خدمت حضرت امام وساطت کردم و می خواستم پولی از ایشان بگیرم و به او بدهم. حضرت امام به وساطت من ترتیب اثر ندادند، مایه تعجبم شده بود.
مرتبه سوم که وساطت کردم، حضرت امام در جواب فرمودند: «مصطفی این پول در این کمد و گنجه ای که می بینی وجود دارد. این هم کلید این گنجه است. من این کلید را در اختیار تو می گذارم. هر چه پول می خواهی برداری و به طلبه بدهی مانعی ندارد لکن به یک شرط و آن شرط این است که جهنمش را باید خود بروی! من دیگر حاضر نیستم به این طلبه روی عدم لیاقتی که در او وجود دارد سهم امام بدهم. اگر حاضری جهنم را تحمل کنی این پول و این گنجه و این کلید در اختیار تو!»

کاغذهای کوچک

یک بار آقای رضوانی که مسئول مالی و دیگر کارهای حضرت امام بود، پشت یک پاکت چیزی نوشته و برای حضرت امام فرستاده بود. حضرت امام در یک کاغذ کوچک جواب داده و زیر آن نوشته بودند: «شما در این کاغذ کوچک هم می توانستید بنویسید.»
لذا آقای رضوانی، خرده کاغذها را جمع و جور می کرد و در یک کیسه ای می گذاشت، و وقتی می خواست برای حضرت امام چیزی بنویسید بر روی آن کاغذها می نوشت و برای ایشان می فرستاد و حضرت امام هم زیرش جواب می نوشتند.

اخطار شدید
یکی از اعضای دفتر امام (ره) می گوید: بارها امام به افراد دفتر اخطار شدید فرموده اند که راضی نیستم از تلفن های دفتر برای کارهای شخصی استفاده شود و حتی در منزل یک چراغ نمی بینید که بیهوده مصرف شود، هنگام وضو گرفتن، یک قطره آب اضافی مصرف نمی کند و مرتب سفارش می فرماید که در مصارف دقت شود.

به من رهبر نگویید
امام خمینی (ره) با آن شخصیت والای جهانی خود دارای تواضع و فروتنی در حد بالایی بودند و این تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبی نمایان بود. در سخنان خود گاهی خود را یک طلبه و گاهی یک خدمتگزار قلمداد می کردند و می فرمودند: به من رهبر نگویید، رهبر ما آن طفل دوازده ساله فداکار است و گاهی خطاب به رزمندگان آرزو می کردند بر دست آنان بوسه زند.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا
تمامی حقوق این سایت متعلق به دانلود های می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
CopyRight © 2013-2017 DownloadHi.ir این سایت هیچگونه مسئولیتی در مورد محتوای مطالب منتشر شده اش ندارد و در مورد انتشار برنامه ها،
کلیه مطالب و برنامه های موجود در این سایت از سایتهای معتبر تهیه شده اند و در رابطه با برنامه های ایرانی ثبت شده، در صورتی که
صاحب اثر رضایت نداشته باشد می تواند در قسمت نظرات پیام بگذارد تا ضمن هماهنگی برای ارسال اسناد و مدارک
مربوطه در مورد ثبت برنامه مورد نظر، نسبت به حذف آن اثر طی 72 ساعت اقدامات لازم انجام گیرد.