قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه » ♦ مقالات ، تحقیقات و پروژه رایگان دانشجویی » یادنامه مفسرکبیراستادعلامه طباطبائى(مقاله حسن زاده آملى)

یادنامه مفسرکبیراستادعلامه طباطبائى(مقاله حسن زاده آملى)

نام کتاب :یادنامه مفسرکبیراستادعلامه طباطبائى(مقاله حسن زاده آملى)

علامه حسن زاده آملی
علامه حسن زاده آملی

  ——————————————————————–
نام کتاب : نگرشى کوتاه به زندگى استاد علامه طباطبائى[ ( قدس سره]( صفحه : ۷۵
استاد حسن حسن زاده آملى
نگرشى کوتاه به زندگى استاد علامه طباطبائى[ ( قدس سره]( صفحه : ۷۶
استاد شهید مرتضى مطهرى :
[ ( . . . این مرد ( علامه طباطبائى ) واقعا یکى از خدمتگزاران بسیار بسیار بزرگ اسلام است , او به راستى مجسمه تقوى و معنویت است , در تهذیب نفس , تقوى , مقامات بسیار عالى طى کرده , من سالیان دراز از فیض محضر پر برکت این مرد بزرگ بهره مند بوده ام و الان هم هستم . . . ](
( از سخنرانیهاى استاد تحت عنوان :
[ ( احیاى تفکر اسلامى]( .
صفحه : ۷۷
بسم الله الرحمن الرحیم اقراء باسم ربک الذى خلق . خلق الانسان من علق اقراء و ربک الاکرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم . و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب
با اهداى تحیت و سلام , از این کمترین خوشه چین خرمن اقبال بزرگان حسن حسن زاده آملى , شرح زندگى سراسر سعادت بقیه الماضین و ثمال الباقین , آیت علم و دین , مفسر کبیر , فیلسوف الهى , عارف ربانى , فقیه صمدانى فخر الاسلام استاد اکبر حضرت علامه حاج سید محمد حسین طباطبائى متع الله الاسلام والمسلمین بطول بقائه الشریف را خواسته اید . ( ۱ ) با اینکه انجام دادن چنین امر خطیر به شایستگى , از
پاورقى :
۱ این مقاله در زمان حیات مرحوم استاد علامه طباطبائى به رشته تحریر درآمده است .
صفحه : ۷۸
عهده این حقیر خارج است که نه بپارسى نغز یارا است و نه بعربى مبین توانا , باقل با قلم شکسته در فصاحت سحبان چه تواند بنگارد ؟ ! مع الوصف عدم امتثال را مروت ندیدم و با بصاعت مزجات شمه اى از آنچه که به سالیانى دراز در روضه رضوان محضر انس و قدس آن قدیس قدوسى , و محفل درس و بحث آن معلم ربانى , در دفتر خاطرات ضبط کرده ایم و گفتنى است تقدیم مى داریم , و بدون تصنع و تکلف در انشاء کلک را به رفتار ساده اش واگذار , و به اختیارش رهسپار مى کنیم بسم الله مجریها و مرسیها
یکدهان خواهم به پهناى فلک
تا بگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین
تنگ آید در بیان آن امین
اینقدر هم گر نگویم اى سند
شیشه دل از ضعیفى بشکند
در پیرامون اینگونه مردان بزرگ که فوق زمان و مکان و از نوابغ دهرند , از چندین بعد باید سخن به میان آورد که کوتاه ترین آن ابعاد بعد زمان و مکان و شرح نحوه تعیش و معاش آنان است و در این بعد مادى سخن گفتن دور از شأن آن
صفحه : ۷۹
ارواح عرشى است , در این قسمت به همین گفتار حافظ شیرین سخن اکتفا مى کنی م :
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلى , همین گناهت بس
وقتى به داب و اقتضاى اوان تحصیل , به بؤس باسأیى دچار شدم که : ترا طاقت نباشد از شنیدن , دوست دانشمندى که باوى افتخار هم حجرگى داشتم به دیدارم آمد خدایش ببخشاید که به تشفى ام آمد و شفا بخشید و نویدم داد که یارا این سختى گوارا بادت که به شهادت تذکره ها , نفوس مستعده از تحمل ساعاتى چنین در محنت زمانه , مردان نامدار و اماثل روزگار شدند . آرى :
نه در غنچه کامل شود پیکر گل
نه در بوته ظاهر شود صورت زر
زاحداث چرخ است تهذیب مردم
چو از زخم خایسک تیزى خنجر
آثار هرکس نمودار دارائى اوست
بهترین معرف آن جناب سیر و سلوک انسانى , و آثار علمى از تدریس و تالیف او است , افاضل حوزه علمیه قم که شاغل کرسى تدریس اصول معارف حقه جعفریه اند از تلامذه اویند
صفحه : ۸۰
و تفسیر عظیم الشان[ ( المیزان]( که عالم علم را مایه فخر و مباهات است یکى از آثار نفیس قلمى و ام الکتاب مولفات او است . تفسیر قرآن با قرآن
امام الکل فى الکل امیرالمؤمنین على علیه السلام در وصف قرآن فرمود : کتاب الله . . . ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض ( خطبه ۱۳۱ نهج البلاغه ) بلکه خود قرآن کریم در وصف خود مى فرماید : و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شىء ( نحل ۹۰ ) , الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها مثانى ( زمر ۲۳ ) , و لقد آتیناک سبعا من المثانى و القرآن العظیم ( حجر ۸۸ ) .
بیان مثانى و تفسیر قرآن به قرآن
معنى مثانى همان است که امیر علیه السلام فرمود : کتاب الله ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض , چه مثانى جمع مثنیه اسم مفعول از ثنى بمعنى عطف و لوى یعنى پیچیدن و برگشتن است . مثلا رودخانه که در بعضى از جاهاى مسیرش پیچ مى خورد و دور مى زند و برمى گرد د , آن جاها مثانى او است که به سبب این انعطاف قسمت قبل از پیچ
صفحه : ۸۱
رودخانه و قسمت بعد از پیچ آن ناظر یکدیگرند , آیات قرآنى هم با هم اینچنین اند که ناظر یکدیگرند یعنى بیان و زبان یکدیگرند . در منتهى الارب گوید : ثنى بالکسر . گشت وادى و گشت کوه . این خلاصه مضمونى از تحقیق رشیق جناب استاد روحى فداه در تفسیر کبیر[ ( والمیزا ن]( در بیان مثانى است . به همین مبنى متین , قرآن کریم را به زبان قرآن کریم تفسیر فرموده است و در آغاز تفسیر به این نکته علیا اشارتى فرموده که خلاصه مفادش این است :
حاشا که قرآن نور و تبیان کل شىء باشد و تبیان نفس خود نباشد . این تفسیر شهر حکمت و مدینه فاضله اى است که در آن از بهترین و بلندترین مباحث انسانى و شعب دینى از عقلى و نقلى و عرفانى و فلسفى و حکمت متعالیه و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى و غیرها بحث شده است . مپندارى که این سخنم با نص خود آنجناب در دیباچه تفسیر تناقض دارد که فرمود : قد اجتنبنا فیها عن ان نرکن الى حجه نظریه فلسفیه او الى فرضیه علمیه , او الى مکاشفه عرفانیه که هر دو به حق سخن گفتیم چنانکه باز خود معظم له در آخر دیباچه فرمود :
صفحه : ۸۲
ثم وضعنا ابحاثا مختلفه فلسفیه و علمیه و تاریخیه و اجتماعیه و اخلاقیه الخ , فتبصر .
از زبان مبارک خود استاد
در صبح روز سه شنبه بیست و پنجم شعبان المعظم ۱۳۸۷ق = ۷ آذر ۱۳۴۶ ( ه . ش ) در محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى تشرف حاصل کردم , سخن از زمان تحصیل و کارهاى علمى معظم له به میان آمد فرمودند :
من انتظار آمدن بهار و تابستان را مى بردم چه در آن دو فصل چون شبها کوتاه بود شب را به مطالعه و نوشتن , به روز مىآوردم و در روز مى خوابیدم .
سپس درباره تفسیرش فرمودند :
من اول در روایات بحار بسیار فحص و تتبع کردم که از این راه کارى کرده باشیم و درباره روایات , تالیفى در موضوعى خاص داشته باشیم , بعد در تلفیق آیات و روایات زحمت بسیار کشیدیم تا اینکه به فکر افتادیم بر قرآن تفسیرى نویسیم ولى چنین مى پنداشتم که چون قرآن بحر بى پایان است اگر بهمه آن بپردازیم مبادا توفیق نیابیم لذا آنچه از قرآن در اسماء و صفات الهى و آیات معاد و از اینگونه امور بود جدا کردیم که هفت رساله مستقل در هفت موضوع تالیف کرده ام , تا اینکه
صفحه : ۸۳
به تفسیر قرآن اشتغال ورزیدیم که اکنون چهارده جلد آن طبع و منتشر شده است .
این سخن استاد در آن روز بود و امروز بحمدالله تعالى توفیق یافت که تفسیر المیزان را در بیست مجلد در مدت بیست سال به اتمام رسانید و در آخر تفسیر تاریخ اتمام را مرقوم فرمود به این عبارت :
تم الکتاب و الحمدلله و اتفق الفراغ من تالیفه فى لیله القدر المبارکه الثالثه و العشرین من لیالى شهر رمضان من شهور سنه اثنتین و ثلاثمائه بعد الالف من الهجره و الحمدلله على الدوام و الصلوه على سیدنا محمد و آله والسلام .
توصیه به طلاب علوم
طلاب عزیز ما سرمشق بگیرند که حضرت علامه طباطبائى شب قدر را به بحث و تحقیق آیات قرآنى احیا مى کرد و تفسیرش در این شب فرخنده به پایان رسید , آرى این چنین باید به کار بود و به شعر رسا و شیواى شمس الدین محمد بن محمود آملى صاحب نفائس الفنون :
به هوس راست نیاید به تمنى نشود
کاندرین راه بسى خون جگر باید خورد
شیخ المشایخ صاحب جواهر ( قدس سره العزیز ) در آخر
صفحه : ۸۴
کتاب دیات آن فرماید : تم کتاب جواهر الکلام فى شرح شرایع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام فى لیله الثلاثاء ثلاثه و عشرین فى شهر رمضان المبارک لیله القدر التى کان من تقدیر الله تعالى فیها ان یتفضل علینا باتمام الکتاب المزبور . . . من سنه الالف و المأتین و الاربع و الخمسین من الهجره النبویه الخ .
از جناب صدوق ابن بابویه رضوان الله تعالى علیه در احیاى شبهاى بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان که لیالى قدرند در مفاتح محدث قمى چنین نقل شده است . قال شیخنا الصدوق فیما املى على المشایخ فى مجلس واحد من مذهب الامامیه و من احیى هاتین اللیلتین بمذاکره العلم فهو افضل . یعنى افضل اعمال در احیاى این دو شب قدر , مذاکره علم است .
جناب آقا سید حسین بادکوبه اى , یکى از اساتید بزرگ استاد علامه طباطبائى
روزى در محضر مبارکش در ولایت و امامت سئوالاتى عنوان کردم تا اینکه سخن از آیه کریمه و اذا ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین ( بقره ۱۲۵ ) به میان آمد بحضورش عرض کردم جنابعالى در تفسیر در وجه استفاده آیه بر عصمت
صفحه : ۸۵
امام بیانى از بعضى اساتیدتان نام برده اید[ ( و قد سئل بعض اساتیدنا رحمه الله علیه عن تقریب دلاله الایه على عصمه الامام , فاجاب الخ]( این استاد کدام بزرگوار است ؟ فرمود : مرحوم آقا سید حسین بادکوبه اى ( ص ۲۷۷ج ۱ المیزان ) .
راقم گوید که دیگر اساتید ما هم آیات عظام حاج شیخ محمد تقى آملى و آقا سید محمد حسن قاضى الهى طباطبائى قدس سرهما از استادشان جناب آقا سید حسین بادکوبه ا ى به تجلیل و تعظیم نام مى بردند . آن جناب آقاى سید حسین بن سید رضا بن سید موسى حسینى بادکوبى لاهجى ( نه لاهیجى ) است . در ۱۲۹۳ ( ه . ق ) در قریه خود دلان بادکوبه متولد شده است وى یکى از اعاظم تلامذه جناب آقاى میرزا هاشم اشکورى و آقا میرزا ابوالحسن جلوه و آقا على مدرس صاحب بدایع الحکم و آخوند خراسانى صاحب الکفایه و شیخ محمد حسن مامقانى , رضوان الله تعالى علیهم و از مفاخر علماى متاخرین و متحلى بملکات فاضله انسانى بود . در ۲۸ شوال ۱۳۵۸ ( ه . ق ) در نجف اشرف به جوار رحمت الهى پیوست و او را تالیفاتى در معقول و منقول است و در طبقات اعلام الشیعه علامه شیخ آقا بزرگ طهرانى رضوان الله علیه ( ص ۵۸۴ قسم ثانى جزء اول علماى قرن ۱۴ ) مذکور است .
در شب جمعه ۱۳ ذى الحجه ۱۳۸۹ ( ه . ق ) = ۱ / ۱۲ / ۴۸
صفحه : ۸۶
( ه . ش ) که با تنى چند از افاضل حوزه از محضر پرفیض استاد علامه طباطبائى استفاضه مى کردیم , پس از اتمام جلسه در معیت آن جناب در اثناى راه بودم اظهار داشتند که مرحوم استاد ما آقا سید حسین بادکوبه اى به طور منجز و قطع مى فرمودند که شرح حکمت الاشراق قطب ( شرح علامه قطب شیرازى بر حکمه الاشراق شیخ سهروردى ) تقریرات درس خواجه نصیرالدین طوسى قدس سره است . و خواجه مشرب اشراق داشت , در حکمت اشراقى بود چنانکه در مبحث علم اشارات , به خلاف شرطش در اول کتاب با مبناى مشاء مخالفت کرد , و علم را به طریق اشراق که فاعل بالرضا باشد تقریر کرد .
تحصیلات ریاضى جناب استاد طباطبائى مد ظله العالى
و نیز در شب پنجشنبه بیستم ذى القعده ۱۳۹۷ ( ه . ق ) = ۱۲ / ۸ / ۱۳۵۶ ( ه . ش ) بعد از انقضاى جلسه در اثناى راه به مناسبتى سخن از ریاضیات به میان آمد فرمودند :
استاد ما آسید حسین بادکوبه اى در نجف به ما امر فرمود که تحریر اقلیدس را بخوانیم , مدت دو سال و اندى در محضر آقا سید ابوالقاسم خوانسارى تحریر مذکور و ریاضیات مى خواندیم . فرمودند : مرحوم آقا سید ابوالقاسم خوانسارى در ریاضیات بسیار متبحر بود حتى از دانشگاه سئوالاتى براى او میفرستادند
صفحه : ۸۷
در معادلات جبر و مقابله یکى از متبحرین بود , تثلیث زاویه کرد ولى به ما یاد نداد , و اخیرا در هند مرحوم شد .
مسئله ریاضى در تثلیث زاویه
راقم گوید : آنکه فرمود تثلیث زاویه کرد , یک مسئله ریاضى قابل توجه است . در اصول اقلیدس و دیگر کتب ریاضى چه در ابتدائیات و چه در متوسطات و نهائیات , مسئله تثلیث زاویه اعم از مستوى و مستدیر به طور استقلال که یکى از اشکال مقاله اى باشد عنوان نشد نه در اصول اقلیدس و نه در اکرمانالاوس و دیگر متوسطات و نه در مجسطى بطلمیوس خواه به تحریر خواجه و خواه بتحریر مغربى اندلسى ( محیى الدین یحیى بن محمد بن ابى الشکر المغربى الاندلسى ) هر چند اصول اقلیدس متکفل فروع ریاضیات مى باشد و اگر مسئله اى ریاضى در آن عنوانى خاص ندارد و به اصطلاح یکى از اشکال مقاله اى نیست , باید به استبانه اشکال دیگر مربوط به آن مسئله استنباط شود چنانکه در هر فن حکم هر اصل و فروع آن همین است و استاد در ریاضیات کسى است که مثلا بتواند تثلیث زاویه را از آن اصول استخراج کند .
پوشیده نماند که سخن در این است که زاویه اى به برهان هندسى تثلیث شود نه اینکه به وسیله آلت نقاله یا دیگر
صفحه : ۸۸
آلات اندازه گیرى زوایا , تثلیث زاویه اى صورت گیرد چه این کار آسان است مثلا همانطور که به شکل نهم مقاله اولى اصول اقلیدس برهان هندسى بر تنصیف زاویه اقامه شده است , براى تثلیث زاویه نیز برهان هندسى اقامه و ترسیم گردد .
تدریس علم هیات در قم
وقتى جناب استاد علامه طباطبائى به اینجانب فرمودند در اوائل که از تبریز به قم آمدم شرح چغمینى را تدریس مى کردم .
راقم گوید : شرح چغمینى از کتب هیات است . ماتن آن محمود بن محمد بن عمر چغمینى مولف قانونچه در طب است , و شارح آن قاضى زاده رومى است . شارح از راصدین رصدخانه سمرقند است و در عمل زیج الغ بیکى , سهمى بسزا دارد . این کتاب در ترتیب تدریسى و کلاسیکى فن هیات از متوسطات است .
نصب دائره هندیه در مدرسه حجتیه قم
اینجانب در دوشنبه ۲۵ج ۱ سنه ۱۳۸۳ ( ه . ق ) برابر با مهر ۱۳۴۲ ( ه . ش ) به قصد اقامت در قم , از تهران مهاجرت کرده است در همان اوان , محصلین مدرسه حجتیه قم برایم
صفحه : ۸۹
حکایت کردند که در یک گوشه حوض مدرسه نامبرده جناب علامه طباطبائى , دایره هندیه براى تعیین سمت قبله و تشخیص خط نصف النهار که زوال ظهر از آن در هر روز معلوم مى گردد به افق قم , کار گذاشته اند که متاسفانه در حفظ آن کوتاهى شد و چنان اثر علمى عملى ضایع گشت .
ترک تبریز و اقامت در قم
استاد علامه طباطبائى پس از تحصیل مقدماتى و سطوح در تبریز در ۱۳۴۴ ( ه . ق ) = ۱۳۰۴ ( ه . ش ) به نجف اشرف مهاجرت کردند و در محضر اساتید بزرگ چون آیات عظام . حاج سید على آقاى قاضى طباطبائى و آقا سید حسین بادکوبه اى و آقا سید ابوالحسن اصفهانى , و آقا محمد حسین کمپانى و آقا میرزا حسین نائینى و آقا سید ابوالقاسم خوانسارى , به مقامات بلند فنون علمى و عملى نائل آمد و پس از ده سال اقامت در نجف در ۱۳۵۴ ( ه . ق ) = ۱۳۱۴ ( ه . ش ) به تبریز مراجعت فرمودند و چند سال در تبریز به تدریس و تالیف و تحقیق اشتغال داشتند تا در سنه ۱۳۶۵ ( ه . ق ) قصد عزیمت قم فرمودند و تبریز را ترک گفتند و در قم اقامت فرمودند و ت فسیر قرآن کریم و تدریس علوم عقلى و اصول معارف حقه الهیه را در قم تاسیس فرمودند و تاکنون که یکشنبه ۲۵ شعبان المعظم ۱۴۰۱ ( ه . ق ) = صفحه : ۹۰
۷ تیر ماه ۱۳۶۰ ( ه . ش ) است , محفل مبارکش معقل ارباب عقول , و مجلس مقدسش مدرس اصحاب علوم است . ادام الله تعالى اعوام افاضاته . هر چند بسیارى از افراد حوزه علمیه قم محضر انورش را درک کرده اند ولى جمعى را حظ توفیق حضور بود , و فریقى را نصیب اطلاع به صورت اصطلاحات , و بعضى را نیل عروج به معارج علمى , و طایفه اى را میل به سیر و سلوک عملى , و قلیلى را وصول به منقبتین علم و عمل , و در حقیقت به همان مثابت است که حکیم الهى جناب میرزا ابوالحسن جلوه قدس سره در شرح حال خویشتن ترقیم فرموده است که :
[ ( بالفعل اکثر طلاب از شهرهاى مختلف که میل به معقول دارند , گرد من جمع اند هر جمعى به خیالى , برخى محض آموختن اصطلاح و طائفه اى به جهت آراستن مجالس , و شرذمه اى به جهت صداقت و ساده لوحى و اعتقاد به عالم تجرد , شرح این طائفه است ثله من الاولین و قلیل من الاخرین . هر کسى از ظن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من
وقتى جناب استاد علامه طباطبائى براى این داعى حکایت فرمود که چون از تبریز عزم مهاجرت به قم کرده ام با قرآن مجید استخاره نمودم این آیه کریمه آمد : هنا لک الولایه لله الحق هو خیر ثوابا و خیر عقبا ( کهف ۴۴ )
صفحه : ۹۱
جناب حاج میرزا سید على قاضى طباطبائى
یکى از اساتید بزرگ جناب استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى , آیه الله العظمى عارف عظیم الشان فقیه عالیمقام صاحب مکاشفات و کرامات مرحوم حاج سید میرزا على آقاى قاضى تبریزى در نجف بود . علامه شیخ آقا بزرگ طهرانى رضوان الله علیه در طبقات اعلام الشیعه ( ص ۱۵۶۵ قسم رابع از جزء اول در اعلام قرن رابع عشر ) شرح حالش را ذکر کرده است و تنى چند از اساتیدش را نام برده است :
هو السید المیرزا على آغا بن المیرزا حسین بن المیرزا احمد بن المیرزا رحیم الطباطبائى التبریزى القاضى عالم مجتهد تقى ورع اخلاقى فاضل . . . و قد دامت الموده و الصحبه بیننا عشرات السنین فرایته مستقیما فى سیرته کریما فى خلقه شریفا فى ذاته الخ له تفسیر القرآن من اوله الى قوله تعالى . قل الله ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون ( انعام ۹۲ ) الخ و لوالده تفسیر ایضا , و بیتهم بیت فضل و تقى قدیم ( انتهى ملخصا ) . قاضى مذکور از اعجوبه هاى دهر بود , نجل جلیل او مصداق الولد سرابیه آقا سید مهدى قاضى طباطبائى رحمه الله علیه و مرحوم آیه الله شیخ محمد تقى آملى رضوان الله علیه , و جناب علامه طباطبائى مد ظله العالى , و برادر ماجد آنجناب آیه الله آقا سید محمد حسن الهى قاضى طباطبائى قدس سره صفحه : ۹۲
که هر یک را بر این بنده حقى عظیم است , از آنجناب وقایعى شگفت یادداشت داریم که نقل آنها را به زمان فرصت موکول مى کنیم . یکى از کلمات دل نشین مرحوم حاج سید على قاضى این است که اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد . آنکه مرحوم شیخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضى فرمود[ ( فرایته مستقیما فى سیرته]( نکته اى بسیار ارزشمند است چه عمل عمده در سلوک الى الله استقامت است , نزول برکات و فیضهاى الهى بر اثر استقامت است , ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التى کنتم توعدون نحن اولیاؤکم فى الحیوه الدنیا و فى الاخره و لکم فیها ما تشتهى انفسکم و لکم فیها ما تدعون نزلا من غفور رحیم ( فصلت ۳۴۳۱ )
میرزاى شیرازى و میرزا حسین قاضى , قدس سرهما
در شب پنجشنبه ۲۱ رجب المرجب ۱۳۸۷ ( ه . ق ) = ۳ / ۸ / ۱۳۴۶ ( ه . ش ) از محضر مبارک استاد علامه طباطبائى با تنى چند از افاضل دوستان استفاده مى کردیم , در حاشیه جلسه درس , سخن از استادش مرحوم آقاى قاضى و اساتید و شاگردانش به میان آمد از آنجمله فرمودند :
صفحه : ۹۳
آن مرحوم اساتید بسیار دیده است و چند نفر را نام برده است تا اینکه فرمودند پدر او مرحوم حاج میرزا حسین قاضى تفسیر سوره فاتحه و سوره انعام نوشته است و من دیدم ولى اکنون نمى دانم کى دارد و در دست کیست ؟ !
و فرمودند :
حاج میرزا حسین قاضى از شاگردان مرحوم میرزاى شیرازى بود و چون از نزد میرزا خواست خداحافظى کند و به تبریز برود , مرحوم میرزا به او گفت حالا که مى روى شب و روزى یک ساعت به خود بپردازد . بعد از چندى که مرحوم میرزا از دیگران درباره مرحوم حاج میرزا حسین قاضى حال پرسید در جواب گفتند آقا ! آن یک ساعت تبدیل به ۲۴ ساعت شد که همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود . اما عزلتى که :
هرگز میان حاضر و غائب شنیده اى
من در میان جمع و دلم جاى دیگر است
راقم گوید که در صبح روز پنجشنبه ۲۰ شعبان المعظم ۱۳۸۷ ( ه . ق ) = ۲ آذر ۱۳۴۶ ( ه . ش ) در قم بحضور شریف مرحوم آیه الله حاج سید حسین قاضى طباطبائى پسر عمومى آیه الله حاج سید على قاضى قدس سره تشرف حاصل کردم , مطالبى از آنجناب یادداشت کردم از آنجمله موضوع مراقبت و حضور دائمى مرحوم حاج سید حسین قاضى و گفتار میرزاى شیرازى با صفحه : ۹۴
ایشان بود , چنانکه از استاد علامه طباطبائى نقل کرده ایم . در این واقعه شیرین دل نشین هم باید از تفسیر نفسانى مرحوم میرزاى شیرازى سخن گفت و هم از قابلیت مرحوم میرزا حسین قاضى که هم فاعل در فاعلیت تام بود و هم قابل در قابلیت . تاثیر نفوس کامله در نفوس مستعده اینچنین است .
محاسبه حروف مشدده در دوائر اباجد
از جمله مطالبى که افاده فرمودند چون خود اهل دعا بود و حشر با کتب ادعیه داشت اینکه همه حروف مشدده در دوائر اباجد یکى حساب مى شود مگر کلمه جلاله که لام مکرر محسوب مى گردد و عدد آن ۶۶ است . درجات بهشت و آیات قرآن
و از جمله آن مطالب اینکه فرمودند : در ماده ج م ع مجمع البحرین طریحى از رسول الله ( ص ) روایت شده است که ما من حرف من حروف القرآن الاوله سبعون الف معنى . عرض کردم آقا وقتى از یک شکل هندسى قطاع ۴۹۷۶۶۴ حکم هندسى استفاده و استنباط گردد , چه جاى استبعاد که یک حرف قرآن را هفتاد هزار معنى باشد , و این عدد هم شاید به فراخور استعداد مخاطب باشد که به تعبیر امیرالمؤمنین على علیه السلام
صفحه : ۹۵
به فرزندش محمد بن حنفیه اعلم ان درجات الجنه على عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیمه یقال لقارى القرآن اقراء و ارق ( ص ۶۵ج ۱۴ وافى فیض ) بلکه به تعبیر قرآن کریم قل لو کان البحر مداد الکلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا ( کهف ۱۱۰ ) و لو ان ما فى الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم ( لقمان ۲۸ )
علامه نظام الدین نیشابورى در شرح مجسطى بطلمیوس در بیان قطاع سطحى گوید والدعاوى الواقعه فى هذا الشکل هى ۴۹۷۶۶۴ , فانظر فى هذا الشکل الصغیر کیف استلزم جمیع تلک المسائل و لا تعجب من قوله عز من قائل و ان ما فى الارض من شجره اقلام , الایه .
در شب چهارشنبه ۲۷ ذى الحجه ۱۳۴۷ ( ه . ق ) , بحضور شریف آیه الله استاد علامه طباطبائى تشرف یافتم تا سخن بدینجا رسید که فرمودند : آقا از اینگونه امور حقیقى هرچه داریم از مرحوم آقاى قاضى داریم چه آنچه را که در حیاتش از ایشان تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم , و چه آنچه را که طریقى خودمان داریم از مرحوم قاضى گرفتیم . فتبصر . صفحه : ۹۶
نقل رویا و کلام مرحوم آیه الله آملى درباره علامه طباطبائى در فرداى همان شب ( چهارشنبه ۲۷ ذى الحجه ۱۳۴۷ ه . ق ) از قم به تهران رفتم و به محضر مبارک جناب آیه الله حاج شیخ محمد تقى آملى رضوان الله تعالى علیه مشرف شدم و خوابى که ایشان را دیده ام که در عالم رؤیا به من فرمود[ ( التوحید ان تنسى غیر الله]( به ایشان عرض کرده ام این جمله توحیدیه را که از من شنید این بیت گلشن راز عارف شبسترى را در بیان آن برایم قرائت فرمود :
نشانى داده اندت از خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات
بعد سخن از مرحوم آقاى قاضى و استاد علامه طباطبائى و اخوى محترم ایشان آیه الله مرحوم آقا سید محمد حسن الهى به میان آوردم , مرحوم آقاى آملى به من فرمودند :
[ ( آقا اگر کسى باید در تحت تصرف و تعلیم کاملى به جایى برسد و قدمى بردارد , من براى شما بهتر از جناب آقاى طباطبائى ( یعنى علامه طباطبائى صاحب تفسیر المیزان ) کسى را نمى شناسم و بیشتر با ایشان مراوده داشته باشید که ایشان و مرحوم سید احمد کربلائى کشمیرى در میان شاگردان مرحوم آقاى قاضى ( آیه الله حاج سید على آقاى قاضى طباطبائى تبریزى قدس سره ) از همه بهتر بودند و آقاى طباطبائى در
صفحه : ۹۷
همانوقت کشفیات بسیار داشتند]( .
سلسله مشایخ سیر و سلوک عرفان عملى حضرت استاد علامه طباطبائى در سنه هزار و سیصد و چهل و پنج هجرى شمسى , آیه الله جناب آقا سید محمد حسن الهى قاضى طباطبائى ( برادر مکرم استاد علامه طباطبائى ) رفع الله تعالى درجاته المتعالیه , که در حوزه علمیه قم براى افاده و افاضه رحل اقامت افکنده بودند این کمترین از محضر انورش بهره مند بود . در روز پنجشنبه چهارم ذى الحجه ۱۳۸۶ ( ه . ق ) = ۲۵ / ۱۲ / ۱۳۴۵ در معیت آنجناب در شیخان قم سخن از سلسله مشایخ سیر و سلوک و عرفان عملى معظم له و حضرت استاد علامه طباطبائى به میان آمد , فرمودند : استاد ما مرحوم قاضى رضوان الله علیه ( آیه الله حاج سید على قاضى طباطبائى قدس سره العزیز ) بود , و استاد قاضى مرحوم حاج سید احمد کربلائى , و استاد ایشان مرحوم آخوند مولى حسینقلى همدانى , و استاد ایشان مرحوم حاج سید على شوشترى , و استاد ایشان ملا قلى جولا . و بعد از ملا قلى جولا را نمى شناسیم و نمى دانیم که ملا قلى جولا چه کسى بود , و خود حاج سید على شوشترى هم او را نمى شناخت ,
صفحه : ۹۸
واقعه حاج سید على شوشترى و ملا قلى جولا
مرحوم حاج سید على شوشترى در شوشتر و عالم مبسوط الید آنجا بود . وقتى مرافعه اى درباره ملکى وقفى به میان آمد , عده اى مدعى بودند که این ملک وقف نیست , و وقف نامچه را در صندوقچه اى نهادند و در جاى مخصوصى دفن کردند , و آنهائیکه مدعى وقف بودند هیچ مدرکى در دست نداشتند , خلاصه چند روز مرحوم شوشترى در حکم این واقعه حیران بود و طرفین دعوى هم مصر بودند و هر روز آمد و رفت مى کردند و از مرحوم شوشترى حکم مى خواستند , مرحوم شوشترى در همین گیر و دار بود که روزى مردى به سویش رفته , در زد , کسى دم در آمد و پرسید : کیستى ؟
آن مرد گفت : به آقا بگو مردى به نام ملا قلى جولا مى خواهد شما را ببیند .
ملا قلى وارد خانه شد و به نزد مرحوم شوشترى رفت و گفت : آقا من آمدم به شما بگویم که باید از اینجا سفر کنى و به نجف بروى و در همانجا اقامت کنى . بدانکه وقف نامچه این ملک در فلان مکان دفن است و ملک وقف است .
مرحوم شوشترى هم ملا قلى جولا را نمى شناخت , خلاصه دستور داد آن موضع را کندند و وقف نامچه را به در
صفحه : ۹۹
آوردند , پس از این واقعه از قضا و مرافعه دست کشید و شوشتر را ترک گفت و در نجف اقامت نمود و در آنجا به درس فقه مرحوم شیخ مرتضى انصارى رضوان الله علیه مى رفت و مرحوم شیخ هم به درس اخلاق او حاضر مى شد , تا اینکه مرحوم آخوند ملا حسینقلى همدانى دنبال حقیقت را گرفت و هادى مى طلبید , از همدان در آمد چندى در نزد عالمى بسر برده از او چیزى نیافت , به سوى نجف رخت بربست , در محضر مرحوم شوشترى و انصارى حاضر شد و از هر دو کمال استفاضه نمود .
چون شیخ انصارى از دنیا رحلت کرد آخوند همدانى در پى نوشتن مطالب اصولیه و فقهیه مرحوم شیخ انصارى شد , مرحوم شوشترى او را منع کرد و گفت این کار تو نیست , دیگران هستند این کار را بکنند , شما باید مستعدین را دریابید , پس مرحوم آخوند ملا حسینقلى اعلى الله مقامه در پى تربیت قابلین شد به طورى که بعضى را از صبح تا طلوع آفتاب و عده اى را از طلوع آفتاب تا مقدارى از برآمدن رو ز و هکذا حتى بعضى را در سر شب و بعضى را در آخر شب به راه سعادت رهنمون شد , تا اینکه توانست سیصد نفر را به طورى تربیت کند که هر یک از اولیاء الله شدند , از آنجمله هست :
مرحوم شیخ محمد بهارى , مرحوم سید احمد کربلائى , مرحوم میرزا جواد ملکى تبریزى , مرحوم شیخ على زاهد قمى ,
صفحه : ۱۰۰
مرحوم سید عبدالغفار مازندرانى .
رساله محاکمات استاد علامه طباطبائى
روز جمعه اول ماه ذى القعده ۱۳۹۲ ( ه . ق ) به حضور شریف جناب استاد علامه طباطبائى مشرف شدم از رساله تذییلات ایشان که محاکمات معظم له بین مکاتبات عارف بزرگوار مرحوم سید احمد کربلائى و حکیم نامدار مرحوم کمپانى ( قدس سرهما ) مى باشد , سخن به میان آمد . این مکاتبات بین علمین نامبرده در معنى یک بیت عارف بزرگوار شیخ عطار قدس سره است : او بسر ناید زخود آنجا که اوست
کى رسد عقل وجود آنجا که اوست
عبارت دیباچه محاکمات جناب ایشان را تبرکا نقل مى کنم که روشنگر قلم شیوا و تواناى فارسى معظم له و متضمن فوائد چندى است .
بسم الله الرحمن الرحیم له الحمد فى الاولى و الاخره و له الحکم و السلام على عباده الذین اصطفى .
تصدیر : یک سلسله مکاتباتى در میان دو استاد بزرگوارمان السید الاجل ابوالحسبین و المکرمتین ذوالمنقبتین العارف الفقیه علم المعرفه و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج سید احمد الکربلائى افاض الله علینا من
صفحه : ۱۰۱
برکاته , و الشیخ الاجل الحکیم المتاله و الفقیه البارع الذى هو من فلک التحقیق دائرها و فى بسیطه التدقیق سائرها و ناظرها الشیخ محمد حسین الاصفهانى الغروى رفع الله درجته السامیه , در معناى بیتى از ابیات شیخ عطار جریان یافته و به مقتضاى الکلام یجر الکلام دو مبناى معروف حکما و عرفا که هر یک از این دو بزرگوار به تقویت یکى از آنها پرداختند و در روشن ساختن مطلوب استفراغ وسع کامل فرموده اند , نظر به نفاست مطلب و دقت بحث خالى از اغلاق و غموض نبود به غرض حفظ آثار بزرگان و قضاى حق اخذ و تربیت این بنده ناچیز محمد حسین طباطبائى در اوراقى چند به نام تذییلات و محاکمات آورده و در روشن ساختن حق مطلب کوتاهى نکردم . مگر صاحبدلى روزى به رحمت
کند در حق درویشان دعائى
مرحوم سید اصلا اصفهانى بوده ولى نشو و نماى وى در کربلاى معلى بوده و بعد از ادراک و رشد به تحصیل ادبیات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتى که به شاگردان و ارادت کیشان خویش نگاشته پیدا است قلمى شیوا و بیانى معجزآسا داشته پس از تکمیل ادبیات وارد علوم دینیه گردیده و سرانجام به حوزه درس مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانى رضوان الله علیه ملحق شده و دوره تعلم علوم ظاهرى را در تحت تربیت ایشان
صفحه : ۱۰۲
انجام داده و اخیرا در بوته تربیت و تهذیب مرحوم آیه الحق و استاد وقت شیخ بزرگوار آخوند ملا حسینقلى همدانى ( قدس سره العزیز ) قرار گرفته و سالیان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده و از همگنان گوى سبقت ربوده و بالاخره در صف اول و طبقه نخستین تلامذه و تربیت یافتگان ایشان مستقر گردید و در علوم ظاهرى و باطنى مکانى مکین و مقامى امین اشغال نمود و بعد از درگذشت مرحوم آخوند در عتبه مقدس نجف اشرف اقامت گزیده و به درس فقه اشتغال ورزیده و در معارف الهیه و تربیت و تکمیل مردم ید بیضا نشان مى داد جمعى کثیر از بزرگان و وارستگان به یمن تربیت و تکمیل آن بزرگوار قدم در دائره کمال گذاشته پشت پاى به بساط طبیعت زده و از سکان دار خلد و محرمان حریم قرب شدند که از آنجمله است سید اجل آیت حق و نادره دهر عالم عابد فقیه محدث شاعر مفلق سید العلماء الربانیین مرحوم حاج میرزا على قاضى طباطبائى تبریزى ( ۱۲۸۵ ه . ق ) ( ۱۳۶۶ ه . ق ) که در معارف الهیه و فقه حدیث و اخلاق استاد این ناچیز مى باشد ( رفع الله درجاته السامیه و افاض علینا من برکاته . ) سید بزرگوار صاحب ترجمه در سال هزار و سیصد و سى هجرى قمرى در عتبه مقدس نجف زندگى مستعار را بدرود گفت و روان پاکش به عالم بالا پرواز کرد رحمه الله علیه .
صفحه : ۱۰۳
مرحوم شیخ اصلا اصفهانى بوده ولى دفتر عمر را در عتبات عالیه ورق زده پس از تمهید مقدمات علوم در حکمت به درس حکیم متاله مرحوم شیخ محمد باقر اصطهباناتى ( ره ) حضور یافته و در اصول و فقه به حوزه درس مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانى قدس سره ملحق شده و سیزده سال به استفاده از آنجناب پرداخته و تکمیل یافت و در مرحله تهذیب نفس و تصفیه باطن با مرحوم خلد آشیان عالم نحریر فخر المجتهدین و سند العارفین حاج میرزا جواد آقا ملک تبریزى نزیل قم که از اکابر تلامذه و تربیت یافتگان مرحوم آخوند ملا حسینقلى همدانى بود رابطه و مکاتبه داشته است . مرحوم شیخ مردى بود جامع میان علم و عمل و رابط میان تقوى و ذوق داراى طبعى سیال و لهجه شیرین , دیوان اشعار وى معروف است و در فنون مختلفه شعر از قصیده و مدیحه و غزل و رباعى و علمى اشعارى زیاد سروده و در فقه و اصول و حکمت و عرفان مولفات زیاد دارد که غالب آنها مثل ضروریات یومى و حیاتى دست به دست مى گیرد . سیمائى داشت متواضع و زبانى خاموش و صورتى وارفته و غالبا غرق فکر و به خود مشغول بوده , زندگانى ساده داشت تا در سال هزار و سیصد و شصت و یک هجرى قمرى فجاه در خواب درگذشته و به جهان جاودانى شتافت .
صفحه : ۱۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سئوال : شیخ عطار در منطق الطیر فرماید :
دائما او پادشاه مطلق است
در کمال عز خود مستغرق است
او بسر ناید ز خود آنجا که اوست
کى رسد عقل وجود آنجا که اوست
معنى بیت دوم را بیان فرمایید الخ](
این بود تصدیر جناب استاد علامه طباطبائى بر رساله محاکماتش بین مکاتبات دو آیت علم و عمل جناب سید احمد کربلائى و جناب شیخ محمد حسین اصفهانى کمپانى رفع الله تعالى درجاتهما بقلم خود معظم له . در محاکمات دقیقه هاى لطیف عرفانى و نظرهاى بلند فلسفى دارد که اقتحام در آنرا مجالى دیگر و وقتى وسیعتر باید .
سئوالى از گفتار استاد در صدر تصدیرش که فرمود[ : ( یک سلسله مکاتباتى در میان دو استاد بزرگوارمان الخ]( پیش مىآید , و آن اینکه تاریخ وفات سید احمد کربلائى رضوان الله علیه چنانکه خود استاد علامه تنصیص فرمودند در ۱۳۳۰ ( ه . ق ) بود , و ولادت حاجى آقا ( استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى ) در آخر ذى الحجه ۱۳۲۱ ( ه . ق ) است و براى ادامه
صفحه : ۱۰۵
تحصیل در ۱۳۴۴ ( ه . ق ) به نجف اشرف مشرف شد , پس زمان ارتحال مرحوم سید , جناب استاد در حدود نه سال داشت و هنوز به نجف نرفته بود که مرحوم سید در جوار رحمت الهى آرمید , و معظم له در همین تصدیر تصریح فرمود که استادش مرحوم آقاى قاضى محضر مبارکش را ادراک کرد و به کمالات صورى و معنوى نائل آمد , بنابراین مقصود آنجناب از اینکه فرمود [( دو استاد بزرگوارمان سید احمد کربلائى و شیخ محمد حسین اصفهانى]( چیست ؟
ظاهرا باید جوابش این باشد که چون مرحوم سید استاد استاد بود , جناب علامه طباطبائى تشرفا از مرحوم سید تعبیر به استاد فرموده است و اکنون که به تحریر این مبارک نامه ( سه شنبه ۲۷ شعبان ۱۴۰۱ ه . ق = ۹ تیر ماه ۱۳۶۰ ه . ش ) اشتغال دارم حضرت استاد طباطبائى در قم تشریف ندارند تا بمشافهه حضورى بپرسم . در همان روز مذکور ( ۴ شنبه ۲۷ ذى الحجه ۱۳۴۷ ه . ق ) که به محضر مبارک آیه الله حاج شیخ محمد تقى آملى در تهران مشرف شدم و ایشان که فرمودند[ ( در میان شاگردان مرحوم آقاى قاضى , ایشان یعنى استاد طباطبائى و مرحوم سید احمد کربلائى کشمیرى از همه بهتر بودند ]( این بنده به حضور استاد آملى عرض کرده است . آقا آیا این سید احمد کربلائى کشمیرى همان سید احمد کربلائى
صفحه : ۱۰۶
معروف است ؟ فرمود ایشان غیر از آن آقا بود . آن آقاى سید احمد کربلائى را اصلا ما ندیده ایم . که از شاگردان مرحوم ملا حسینقلى همدانى , و از اساتید حاج سید على قاضى بود , اما این آقاى سید احمد کربلائى کشمیرى است و از شاگردان مرحوم قاضى بود و جوان مرگ شده است , و آن آقا سید احمد کربلائى استاد قاضى اصلا اصفهانى بود . آنگاه مرحوم آقاى آملى کرامتى از مرحوم آقاى کشمیرى در گشودن قفل بسته اى حکایت فرمود که در ص ۶۴ دفتر خاطراتم مسطور است ( ۱ )
الانسان قبل الدنیا و فى الدنیا و بعد الدنیا
از جمله مولفات جناب استاد علامه طباطبائى سه رساله شریف گرانقدر به نامهاى الانسان قبل الدنیا , و الانسان فى الدنیا , و الانسان بعد الدنیا است .
همانطور که در صدر این رساله گفته ایم ام الکتاب آنجناب تفسیر عظیم الشان المیزان است که بسیارى از امهات مسائل رسائل او را حائز است , مثل رسالت ولایت که تفسیر آیه یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم ( ۱۰۵ مائده ) حائز آنست .
پاورقى :
۱ بالاخره در همین روز ( سه شنبه ۹ تیر ۶۰ ) به وسیله دوست صاحبدلى با استاد علامه طباطبائى که در تهران تشریف داشتند تلفنى در این موضوع سئوال شد در جواب فرمودند حق با فلانى ( یعنى اینجانب است ) و تعبیر به استاد از جهت همان استاد استاد بودن مرحوم سید است . صفحه : ۱۰۷
و یا رساله الانسان بعد الدنیا که تفسیر آیه کان الناس امه واحده ( ۲۱۳ بقره ) حائز آن است معذلک رسائل مفرده را اهمیتى است که هم واحد در تصنیف و تدوین آن اعمال شده است لذا به رسائل علماء اقبال و اعتنایى دیگر است .
مناسب است در اینمقام از دانشمند نامور فلکى کامیل فلاماریون فرانسوى یادى شود . فلاماریون را در موضوعات مختلفه مصنفات سودمند و ارزشمند است از آنجمله کتابى به نام مرگ و راز آنLa Mort Etson Mystere ) ) که در سه جلد , اولى پیش از مرگAvant lamort ) ) و دومى گرداگرد مرگ Autourde lamort ) ) و سومى پس از مرگApres lamort ) ) است . این کتاب فلاماریون را عالم مصرى محمد فرید و جدى به عربى ترجمه کرده است و آنرا[ ( على اطلال المذهب المادى]( نام نهاده است که مانند اصل آن بسیار مفید است .
على و الفلسفه الالهیه
یکى از مولفات صاحب ترجمه ( استاد علامه طباطبائى ) رساله و جیز بسیار عزیز[ ( على و الفلسفه الالهیه]( است . در مقاله اى که جناب استاد به مناسبت تاسیس کنگره هزاره نهج البلاغه در تهران , ترقیم و ارسال بدان کنگره فرمود و تکمیل رساله مذکور را تمنى کرد .
صفحه : ۱۰۸
در آن مقاله نکته اى بسیار بلند قریب به این مضمون افاده فرمود که در میان جمیع صحابه رسول الله ( ص ) از کسى جز امیرالمومنین على علیه السلام در بیان معارف حقه الهیه صاحب اینهمه گفتار بدینصورت که نهج البلاغه نمونه بارز آن است نقل نشده است و احدى نشان نداده است . سخنى چند از اعاظم علماء پیرامون شخصیت امام على علیه السلام راقم این سطور متمسک به ذیل عنایت اهل ولایت حسن حسن زاده آملى چند جمله اى دیگر نیز از بعضى از اعاظم دیگر علماى اسلام درباره برهان الحکماء الالهیین امیرالمومنین حضرت وصى على علیه السلام تقدیم مى دارد ۱ خلیل بن احمد بصرى استاد سیبویه و واضع علم عروض , ( متوفى ۱۷۵ ه . ق ) درباره حضرتش گفت : احتیاج الکل الیه و استغنائه عن الکل دلیل على انه امام الکل .
و سئل ایضا ما هو الدلیل على ان علیا امام الکل فى الکل ؟ فقال احتیاج الکل الیه و غناه عن الکل ( روضات الجنات للخوانسارى ره ) ۲ شیخ رئیس ابن سینا ( متوفى ۴۲۸ ه . ق ) در رساله معراجیه ( ص ۱۵ ) گوید :
عزیزترین انبیاء و خاتم رسولان صلى الله علیه و آله و سلم چنین گفت با مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینه عقل
صفحه : ۱۰۹
امیرالمؤمنین علیه السلام که : یا على اذا رایت الناس یتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب الیه بانواع العقل تسبقهم , و این چنین خطاب جز با چنو بزرگى راست نیامدى که او در میان خلق آنچنان بود که معقول در میان محسوس .
۳ فخر رازى ( متوفى ۶۰۶ ه . ق ) در تفسیر کبیر مفاتیح الغیب در ضمن سوره فاتحه در جهر و اخفات بسم الله الرحمن الرحیم , جهر را اختیار کرده است و چند وجه دلیل بر جهر آن اقامه کرده است از آنجمله گوید السابع ان الدلائل العقلیه موافقه لنا و عمل على بن ابى طالب علیه السلام معنا و من اتخذ علیا اماما لدینه فقد استمسک بالعروه الوثقى فى دینه و نفسه . ( من عبارت تفسیرش را بدون یکحرف تصرف از طبع ترکیه نقل کرده ام ) ( ۱۶۱ج ۱ )
۴ شیخ اکبر محیى الدین عربى ( متوفى ۶۳۸ ) درباب ششم فتوحات مکیه در بحث هباء فرماید :
فلم یکن اقرب الیه قبولا فى ذلک الهباء الا حقیقه محمد ( ص ) المسماه بالعقل و اقرب الناس الیه على بن ابى طالب رضى الله عنه امام العالم و سر الانبیاء اجمعین .
( من این عبارت شیخ اکبر را از فتوحات چاپ بولاق نقل کرده ام ) ( ص ۱۳۲ج ۱ )
۵ ابن ابى الحدید شارح نهج البلاغه ( متوفى
صفحه : ۱۱۰
۶۵۵ ه . ق ) در شرح خطبه ۸۵ نهج انجا که امام علیه السلام فرماید [ ( بل کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم ازمه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن و ردوهم و رود الیهم العطاش ]( الخ
گوید :
فانزلوهم باحسن منازل القرآن تحته سر عظیم و ذلک انه امرالمکلفین بان یجروا العتره فى اجلالها و اعظامها و الانقیاد لها و الطاعه لاوامرها مجرى القرآن .
قال : فان قلت فهذا القول منه یشعر بان العتره معصومه فما قول اصحابکم فى ذلک ؟
قلت : نص ابو محمد بن متویه ( ره ) فى کتاب الکفایه على ان علیا معصوم و ادله النصوص قد دلت على عصمته و ان ذلک امر اختص هو به دون غیره من الصحابه ( ۳۴۱ ج ۱ چاپ سنگى )
آن خلیل گوید : نیاز همه به على و بى نیازى على از همه , دلیل است که على امام همه است .
شیخ رئیس گوید : على در میان خلق آنچنان بود که معقول در میان محسوس .
فخر رازى گوید : هرکسى على را امام خود بگیرد به دست آویز استوار چنگ در زده است .
شیخ اکبر گوید : على امام عالم و سر جمیع انبیاء است . صفحه : ۱۱۱
ابن متویه گوید : ادله نصوص دال است که در میان صحابه فقط على معصوم بود .
این چند کلمه قصار به پیشگاه مقام والاى ولایت علوى شرحى است از هزاران , کاندر عبارت آمد .
فلسفه الهیه همان دین الهى است
جناب استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى , در صدر آن رساله و جیز عزیز [( على و الفلسفه الالهیه]( اصلى به غایت قویم , و مطلبى به نهایت عظیم به عنوان[ ( الدین و الفلسفه]( اهدا فرموده است که : حقا انه لظلم عظیم ان یفرق بین الدین الالهى , و بین الفلسفه الالهیه . این کلامى صادر از بطنان عرش تحقیق است که هرکس شنید گفتا لله در قائل . آرى دین الهى و فلسفه الهى را جداى از هم داشتن و پنداشتن به راستى ستمى بزرگ است .
معلم ثانى ابونصر فارابى در آخر کتاب قیم خود بنام[ ( تحصیل السعاده ]( بیانى شریف در پیرامون فلسفه دارد که منتهى به این نتیجه ارزشمند مى گردد . فیلسوف کامل امام است
و صدر المتالهین در اسفار ( ص ۷۵ج ۴ ط ۱ ) فرمود :
تبا لفلسفه تکون قوانینها غیر مطابقه : للکتاب و السنه : صفحه : ۱۱۲
هدف سفراى الهى تعلیم و تادیب بشر است
این بنده ناچیز , حضرت استاد علامه طباطبائى افاض الله تعالى علینا برکات انفاسه الشریفه را در تعلیم و تادیب چنان یافته است که معلم ثانى ابو نصر فارابى در کتاب تحصیل السعاده ( ص ۲۹ طبع حیدر آباد دکن ) در این دو رکن رکین و دو اصل اصیل اعنى تعلیم و تادیب افاده فرموده است
و التعلیم هو ایجاد الفضائل النظریه فى الامم و المدن , و التادیب هو طریق ایجاد الفضائل الخلقیه و الصناعات العلمیه فى الامم . و التعلیم هو بقول فقط , و التادیب هو ان یعود الامم و المدنیون الافعال الکائنه عن الملکات العلمیه بان تنهض عزائمهم نحو فعلها و ان تصیر تلک و افعالها مستولیه على نفوسهم و یجعلوا کالعاشقین لها .
هر یک از تالیفات جناب استاد علامه طباطبائى در این دو اصل مذکور حائز اهمیت بسزا و حاوى نقادیهاى دقیق و عمیق است . به حقیقت آن جناب در تعلیم و تادیب نفوس مستعده در دانشگاه معارف عالیه حقه الهیه اعنى حوزه علمیه قم , در زمانى که علائق به امور طبیعى و لذائذ مادى دامنگیر اکثر شده است , لطفى است از جانب خداوند متعال که ارزانى داشته شد تا حجت بر همگان تمام باشد , ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم .
صفحه : ۱۱۳
معظم له از شجره علم و تقوى است و چندین پشت از اسلاف آنجناب همه از اماثل و افاضل عصر خود در منقبتین علم و تقوى بودند رضوان الله علیهم اجمعین .
آثار عمده قلمى جناب علامه طباطبائى از نظم و نثر
همه آثار آنجناب علم است و فکر , همه حقیقت است و معرفت , همه بحث است و فحص , همه عشق است و عقل همه قرآن است و حدیث و و و هر که سخن با سخنى ضم کند
قطره اى از خون جگر کم کند
۱ تفسیر عظیم الشان[ ( المیزان]( در بیست مجلد که ام الکتاب مولفات او است .
۲ اصول فلسفه و روش رئالیسم .
۳ حاشیه بر اسفار صدرالمتالهین که با اسفار چاپ دوم بطبع رسیده است . ۴ مصاحبات با استاد کربن .
۵ رساله در حکومت اسلامى .
۶ حاشیه کفایه که در دست طبع و نشر است .
صفحه : ۱۱۴
۷ رساله در قوه و فعل .
۸ رساله در اثبات ذات .
۹ رساله در صفات
۱۰ رساله در افعال
۱۱ رساله در وسائط
۱۲ الانسان قبل الدنیا
۱۳ الانسان فى الدنیا
۱۴ الانسان بعد الدنیا
۱۵ رساله در نبوت
۱۶ رساله در ولایت
۱۷ رساله در مشتقات
۱۸ رساله در برهان
۱۹ رساله در مغالطه
۲۰ رساله در ترکیب
۲۱ رساله در تحلیل
۲۲ رساله در اعتبارات
۲۳ رساله در نبوت و مقامات
۲۴ منظومه در رسم خط نستعلیق
۲۵ على و الفلسفه الالهیه
۲۶ قرآن در اسلام
صفحه : ۱۱۵
۲۷ شیعه در اسلام
۲۸ محاکمات بین دو مکاتبات
۲۹ بسیارى از مقالات علمى که در مجلات علمى منتشر شده است ۳۰ بدایه الحکمه .
۳۱ نهایه الحکمه
این دو کتاب اخیر ( بدایه و نهایه ) از متون فلسفى بسیار مهم است , که عالى تر ین سیر تکاملى فلسفى الهى از قلم وزین و سنگین چون صاحب[ ( المیزان]( تدوین شد که بحمدالله تعالى اکنون در حوزه علمیه قم از کتب درسى طالبان حکمت است .
آنکس که زکوى آشنایى است
داند که متاع ما کجائى است
خاتمه
این چند سطر را به طور عجاله به اندازه درایت خودم از معظم له تحریر و به حضور ارباب فضل تقدیم داشتم و مقرم که حق ترجمه را در حق صاحب ترجمه ایفا نکرده ام . هر چند :
مرد را صد سال عم و خال او
یک سر موئى نداند حال او
ولى باز امید است که در فرصت بیشتر وظیفه قدرشناسى ام را نسبت به ساحت مقدس آن جناب و برادر مکرم
صفحه : ۱۱۶
او حضرت آیه الله جامع المعقول و المنقول آقا سید محمد حسن الهى قاضى طباطبائى قدس سره العزیز و روحى له الفداء که آن هر دو سرور و مولایم بر این بنده کمترین ناچیز , حقوق تعلیم و تادیب بسیار دارند , به پیشگاه مردم صاحبدل عرضه بدارم .
امیرالمومنین ( ع ) فرمود :
لقد علمنى رسول الله ( ص ) الف باب یفتح کل باب الف باب ( بحارج ۷ ص ۲۸۱ )
و عن زراره و ابى بصیر عن الباقر و الصادق علیهما السلام قالا علینا ان نلقى الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا ( ماده ف رع مجمع البحرین طریحى ره )
من از مدح و ثناى , مجد و سناى آن جلسه هاى صبح سعادت که سالیانى دراز در حضور با هر النور استاد تعلیم و تادیب علامه طباطبائى , ابواب رحمت از القاى اصول معارف الهیه به روى ما گشوده مى شد , ناتوانم . جزاه الله عن الاسلام والمسلمی ن خیر جزاء العاملین , ان الله لا یضیع اجر من احسن عملا .
دعویهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعویهم ان الحمد

br /

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *