خانه » ♦ مقالات ، تحقیقات و پروژه رایگان دانشجویی » يادنامه مفسركبيراستادعلامه طباطبائى(مقاله حسن زاده آملى)

يادنامه مفسركبيراستادعلامه طباطبائى(مقاله حسن زاده آملى)

نام كتاب :يادنامه مفسركبيراستادعلامه طباطبائى(مقاله حسن زاده آملى)

علامه حسن زاده آملی
علامه حسن زاده آملی

  ——————————————————————–
نام كتاب : نگرشى كوتاه به زندگى استاد علامه طباطبائى[ ( قدس سره]( صفحه : 75
استاد حسن حسن زاده آملى
نگرشى كوتاه به زندگى استاد علامه طباطبائى[ ( قدس سره]( صفحه : 76
استاد شهيد مرتضى مطهرى :
[ ( . . . اين مرد ( علامه طباطبائى ) واقعا يكى از خدمتگزاران بسيار بسيار بزرگ اسلام است , او به راستى مجسمه تقوى و معنويت است , در تهذيب نفس , تقوى , مقامات بسيار عالى طى كرده , من ساليان دراز از فيض محضر پر بركت اين مرد بزرگ بهره مند بوده ام و الان هم هستم . . . ](
( از سخنرانيهاى استاد تحت عنوان :
[ ( احياى تفكر اسلامى]( .
صفحه : 77
بسم الله الرحمن الرحيم اقراء باسم ربك الذى خلق . خلق الانسان من علق اقراء و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم . و آتيناه الحكمة و فصل الخطاب
با اهداى تحيت و سلام , از اين كمترين خوشه چين خرمن اقبال بزرگان حسن حسن زاده آملى , شرح زندگى سراسر سعادت بقيه الماضين و ثمال الباقين , آيت علم و دين , مفسر كبير , فيلسوف الهى , عارف ربانى , فقيه صمدانى فخر الاسلام استاد اكبر حضرت علامه حاج سيد محمد حسين طباطبائى متع الله الاسلام والمسلمين بطول بقائه الشريف را خواسته ايد . ( 1 ) با اينكه انجام دادن چنين امر خطير به شايستگى , از
پاورقى :
1 اين مقاله در زمان حيات مرحوم استاد علامه طباطبائى به رشته تحرير درآمده است .
صفحه : 78
عهده اين حقير خارج است كه نه بپارسى نغز يارا است و نه بعربى مبين توانا , باقل با قلم شكسته در فصاحت سحبان چه تواند بنگارد ؟ ! مع الوصف عدم امتثال را مروت نديدم و با بصاعت مزجات شمه اى از آنچه كه به ساليانى دراز در روضه رضوان محضر انس و قدس آن قديس قدوسى , و محفل درس و بحث آن معلم ربانى , در دفتر خاطرات ضبط كرده ايم و گفتنى است تقديم مى داريم , و بدون تصنع و تكلف در انشاء كلك را به رفتار ساده اش واگذار , و به اختيارش رهسپار مى كنيم بسم الله مجريها و مرسيها
يكدهان خواهم به پهناى فلك
تا بگويم وصف آن رشك ملك
ور دهان يابم چنين و صد چنين
تنگ آيد در بيان آن امين
اينقدر هم گر نگويم اى سند
شيشه دل از ضعيفى بشكند
در پيرامون اينگونه مردان بزرگ كه فوق زمان و مكان و از نوابغ دهرند , از چندين بعد بايد سخن به ميان آورد كه كوتاه ترين آن ابعاد بعد زمان و مكان و شرح نحوه تعيش و معاش آنان است و در اين بعد مادى سخن گفتن دور از شأن آن
صفحه : 79
ارواح عرشى است , در اين قسمت به همين گفتار حافظ شيرين سخن اكتفا مى كني م :
فلك بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلى , همين گناهت بس
وقتى به داب و اقتضاى اوان تحصيل , به بؤس باسأيى دچار شدم كه : ترا طاقت نباشد از شنيدن , دوست دانشمندى كه باوى افتخار هم حجرگى داشتم به ديدارم آمد خدايش ببخشايد كه به تشفى ام آمد و شفا بخشيد و نويدم داد كه يارا اين سختى گوارا بادت كه به شهادت تذكره ها , نفوس مستعده از تحمل ساعاتى چنين در محنت زمانه , مردان نامدار و اماثل روزگار شدند . آرى :
نه در غنچه كامل شود پيكر گل
نه در بوته ظاهر شود صورت زر
زاحداث چرخ است تهذيب مردم
چو از زخم خايسك تيزى خنجر
آثار هركس نمودار دارائى اوست
بهترين معرف آن جناب سير و سلوك انسانى , و آثار علمى از تدريس و تاليف او است , افاضل حوزه علميه قم كه شاغل كرسى تدريس اصول معارف حقه جعفريه اند از تلامذه اويند
صفحه : 80
و تفسير عظيم الشان[ ( الميزان]( كه عالم علم را مايه فخر و مباهات است يكى از آثار نفيس قلمى و ام الكتاب مولفات او است . تفسير قرآن با قرآن
امام الكل فى الكل اميرالمؤمنين على عليه السلام در وصف قرآن فرمود : كتاب الله . . . ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض ( خطبه 131 نهج البلاغه ) بلكه خود قرآن كريم در وصف خود مى فرمايد : و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء ( نحل 90 ) , الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى ( زمر 23 ) , و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم ( حجر 88 ) .
بيان مثانى و تفسير قرآن به قرآن
معنى مثانى همان است كه امير عليه السلام فرمود : كتاب الله ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض , چه مثانى جمع مثنيه اسم مفعول از ثنى بمعنى عطف و لوى يعنى پيچيدن و برگشتن است . مثلا رودخانه كه در بعضى از جاهاى مسيرش پيچ مى خورد و دور مى زند و برمى گرد د , آن جاها مثانى او است كه به سبب اين انعطاف قسمت قبل از پيچ
صفحه : 81
رودخانه و قسمت بعد از پيچ آن ناظر يكديگرند , آيات قرآنى هم با هم اينچنين اند كه ناظر يكديگرند يعنى بيان و زبان يكديگرند . در منتهى الارب گويد : ثنى بالكسر . گشت وادى و گشت كوه . اين خلاصه مضمونى از تحقيق رشيق جناب استاد روحى فداه در تفسير كبير[ ( والميزا ن]( در بيان مثانى است . به همين مبنى متين , قرآن كريم را به زبان قرآن كريم تفسير فرموده است و در آغاز تفسير به اين نكته عليا اشارتى فرموده كه خلاصه مفادش اين است :
حاشا كه قرآن نور و تبيان كل شىء باشد و تبيان نفس خود نباشد . اين تفسير شهر حكمت و مدينه فاضله اى است كه در آن از بهترين و بلندترين مباحث انسانى و شعب دينى از عقلى و نقلى و عرفانى و فلسفى و حكمت متعاليه و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى و غيرها بحث شده است . مپندارى كه اين سخنم با نص خود آنجناب در ديباچه تفسير تناقض دارد كه فرمود : قد اجتنبنا فيها عن ان نركن الى حجة نظرية فلسفية او الى فرضية علمية , او الى مكاشفه عرفانيه كه هر دو به حق سخن گفتيم چنانكه باز خود معظم له در آخر ديباچه فرمود :
صفحه : 82
ثم وضعنا ابحاثا مختلفة فلسفية و علمية و تاريخية و اجتماعية و اخلاقية الخ , فتبصر .
از زبان مبارك خود استاد
در صبح روز سه شنبه بيست و پنجم شعبان المعظم 1387ق = 7 آذر 1346 ( ه . ش ) در محضر مبارك جناب استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى تشرف حاصل كردم , سخن از زمان تحصيل و كارهاى علمى معظم له به ميان آمد فرمودند :
من انتظار آمدن بهار و تابستان را مى بردم چه در آن دو فصل چون شبها كوتاه بود شب را به مطالعه و نوشتن , به روز مىآوردم و در روز مى خوابيدم .
سپس درباره تفسيرش فرمودند :
من اول در روايات بحار بسيار فحص و تتبع كردم كه از اين راه كارى كرده باشيم و درباره روايات , تاليفى در موضوعى خاص داشته باشيم , بعد در تلفيق آيات و روايات زحمت بسيار كشيديم تا اينكه به فكر افتاديم بر قرآن تفسيرى نويسيم ولى چنين مى پنداشتم كه چون قرآن بحر بى پايان است اگر بهمه آن بپردازيم مبادا توفيق نيابيم لذا آنچه از قرآن در اسماء و صفات الهى و آيات معاد و از اينگونه امور بود جدا كرديم كه هفت رساله مستقل در هفت موضوع تاليف كرده ام , تا اينكه
صفحه : 83
به تفسير قرآن اشتغال ورزيديم كه اكنون چهارده جلد آن طبع و منتشر شده است .
اين سخن استاد در آن روز بود و امروز بحمدالله تعالى توفيق يافت كه تفسير الميزان را در بيست مجلد در مدت بيست سال به اتمام رسانيد و در آخر تفسير تاريخ اتمام را مرقوم فرمود به اين عبارت :
تم الكتاب و الحمدلله و اتفق الفراغ من تاليفه فى ليلة القدر المباركه الثالثة و العشرين من ليالى شهر رمضان من شهور سنه اثنتين و ثلاثمائه بعد الالف من الهجره و الحمدلله على الدوام و الصلوه على سيدنا محمد و آله والسلام .
توصيه به طلاب علوم
طلاب عزيز ما سرمشق بگيرند كه حضرت علامه طباطبائى شب قدر را به بحث و تحقيق آيات قرآنى احيا مى كرد و تفسيرش در اين شب فرخنده به پايان رسيد , آرى اين چنين بايد به كار بود و به شعر رسا و شيواى شمس الدين محمد بن محمود آملى صاحب نفائس الفنون :
به هوس راست نيايد به تمنى نشود
كاندرين راه بسى خون جگر بايد خورد
شيخ المشايخ صاحب جواهر ( قدس سره العزيز ) در آخر
صفحه : 84
كتاب ديات آن فرمايد : تم كتاب جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام فى ليلة الثلاثاء ثلاثه و عشرين فى شهر رمضان المبارك ليلة القدر التى كان من تقدير الله تعالى فيها ان يتفضل علينا باتمام الكتاب المزبور . . . من سنه الالف و المأتين و الاربع و الخمسين من الهجره النبويه الخ .
از جناب صدوق ابن بابويه رضوان الله تعالى عليه در احياى شبهاى بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان كه ليالى قدرند در مفاتح محدث قمى چنين نقل شده است . قال شيخنا الصدوق فيما املى على المشايخ فى مجلس واحد من مذهب الاماميه و من احيى هاتين الليلتين بمذاكره العلم فهو افضل . يعنى افضل اعمال در احياى اين دو شب قدر , مذاكره علم است .
جناب آقا سيد حسين بادكوبه اى , يكى از اساتيد بزرگ استاد علامه طباطبائى
روزى در محضر مباركش در ولايت و امامت سئوالاتى عنوان كردم تا اينكه سخن از آيه كريمه و اذا ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين ( بقره 125 ) به ميان آمد بحضورش عرض كردم جنابعالى در تفسير در وجه استفاده آيه بر عصمت
صفحه : 85
امام بيانى از بعضى اساتيدتان نام برده ايد[ ( و قد سئل بعض اساتيدنا رحمة الله عليه عن تقريب دلاله الايه على عصمة الامام , فاجاب الخ]( اين استاد كدام بزرگوار است ؟ فرمود : مرحوم آقا سيد حسين بادكوبه اى ( ص 277ج 1 الميزان ) .
راقم گويد كه ديگر اساتيد ما هم آيات عظام حاج شيخ محمد تقى آملى و آقا سيد محمد حسن قاضى الهى طباطبائى قدس سرهما از استادشان جناب آقا سيد حسين بادكوبه ا ى به تجليل و تعظيم نام مى بردند . آن جناب آقاى سيد حسين بن سيد رضا بن سيد موسى حسينى بادكوبى لاهجى ( نه لاهيجى ) است . در 1293 ( ه . ق ) در قريه خود دلان بادكوبه متولد شده است وى يكى از اعاظم تلامذه جناب آقاى ميرزا هاشم اشكورى و آقا ميرزا ابوالحسن جلوه و آقا على مدرس صاحب بدايع الحكم و آخوند خراسانى صاحب الكفايه و شيخ محمد حسن مامقانى , رضوان الله تعالى عليهم و از مفاخر علماى متاخرين و متحلى بملكات فاضله انسانى بود . در 28 شوال 1358 ( ه . ق ) در نجف اشرف به جوار رحمت الهى پيوست و او را تاليفاتى در معقول و منقول است و در طبقات اعلام الشيعه علامه شيخ آقا بزرگ طهرانى رضوان الله عليه ( ص 584 قسم ثانى جزء اول علماى قرن 14 ) مذكور است .
در شب جمعه 13 ذى الحجه 1389 ( ه . ق ) = 1 / 12 / 48
صفحه : 86
( ه . ش ) كه با تنى چند از افاضل حوزه از محضر پرفيض استاد علامه طباطبائى استفاضه مى كرديم , پس از اتمام جلسه در معيت آن جناب در اثناى راه بودم اظهار داشتند كه مرحوم استاد ما آقا سيد حسين بادكوبه اى به طور منجز و قطع مى فرمودند كه شرح حكمت الاشراق قطب ( شرح علامه قطب شيرازى بر حكمة الاشراق شيخ سهروردى ) تقريرات درس خواجه نصيرالدين طوسى قدس سره است . و خواجه مشرب اشراق داشت , در حكمت اشراقى بود چنانكه در مبحث علم اشارات , به خلاف شرطش در اول كتاب با مبناى مشاء مخالفت كرد , و علم را به طريق اشراق كه فاعل بالرضا باشد تقرير كرد .
تحصيلات رياضى جناب استاد طباطبائى مد ظله العالى
و نيز در شب پنجشنبه بيستم ذى القعده 1397 ( ه . ق ) = 12 / 8 / 1356 ( ه . ش ) بعد از انقضاى جلسه در اثناى راه به مناسبتى سخن از رياضيات به ميان آمد فرمودند :
استاد ما آسيد حسين بادكوبه اى در نجف به ما امر فرمود كه تحرير اقليدس را بخوانيم , مدت دو سال و اندى در محضر آقا سيد ابوالقاسم خوانسارى تحرير مذكور و رياضيات مى خوانديم . فرمودند : مرحوم آقا سيد ابوالقاسم خوانسارى در رياضيات بسيار متبحر بود حتى از دانشگاه سئوالاتى براى او ميفرستادند
صفحه : 87
در معادلات جبر و مقابله يكى از متبحرين بود , تثليث زاويه كرد ولى به ما ياد نداد , و اخيرا در هند مرحوم شد .
مسئله رياضى در تثليث زاويه
راقم گويد : آنكه فرمود تثليث زاويه كرد , يك مسئله رياضى قابل توجه است . در اصول اقليدس و ديگر كتب رياضى چه در ابتدائيات و چه در متوسطات و نهائيات , مسئله تثليث زاويه اعم از مستوى و مستدير به طور استقلال كه يكى از اشكال مقاله اى باشد عنوان نشد نه در اصول اقليدس و نه در اكرمانالاوس و ديگر متوسطات و نه در مجسطى بطلميوس خواه به تحرير خواجه و خواه بتحرير مغربى اندلسى ( محيى الدين يحيى بن محمد بن ابى الشكر المغربى الاندلسى ) هر چند اصول اقليدس متكفل فروع رياضيات مى باشد و اگر مسئله اى رياضى در آن عنوانى خاص ندارد و به اصطلاح يكى از اشكال مقاله اى نيست , بايد به استبانه اشكال ديگر مربوط به آن مسئله استنباط شود چنانكه در هر فن حكم هر اصل و فروع آن همين است و استاد در رياضيات كسى است كه مثلا بتواند تثليث زاويه را از آن اصول استخراج كند .
پوشيده نماند كه سخن در اين است كه زاويه اى به برهان هندسى تثليث شود نه اينكه به وسيله آلت نقاله يا ديگر
صفحه : 88
آلات اندازه گيرى زوايا , تثليث زاويه اى صورت گيرد چه اين كار آسان است مثلا همانطور كه به شكل نهم مقاله اولى اصول اقليدس برهان هندسى بر تنصيف زاويه اقامه شده است , براى تثليث زاويه نيز برهان هندسى اقامه و ترسيم گردد .
تدريس علم هيات در قم
وقتى جناب استاد علامه طباطبائى به اينجانب فرمودند در اوائل كه از تبريز به قم آمدم شرح چغمينى را تدريس مى كردم .
راقم گويد : شرح چغمينى از كتب هيات است . ماتن آن محمود بن محمد بن عمر چغمينى مولف قانونچه در طب است , و شارح آن قاضى زاده رومى است . شارح از راصدين رصدخانه سمرقند است و در عمل زيج الغ بيكى , سهمى بسزا دارد . اين كتاب در ترتيب تدريسى و كلاسيكى فن هيات از متوسطات است .
نصب دائره هنديه در مدرسه حجتيه قم
اينجانب در دوشنبه 25ج 1 سنه 1383 ( ه . ق ) برابر با مهر 1342 ( ه . ش ) به قصد اقامت در قم , از تهران مهاجرت كرده است در همان اوان , محصلين مدرسه حجتيه قم برايم
صفحه : 89
حكايت كردند كه در يك گوشه حوض مدرسه نامبرده جناب علامه طباطبائى , دايره هنديه براى تعيين سمت قبله و تشخيص خط نصف النهار كه زوال ظهر از آن در هر روز معلوم مى گردد به افق قم , كار گذاشته اند كه متاسفانه در حفظ آن كوتاهى شد و چنان اثر علمى عملى ضايع گشت .
ترك تبريز و اقامت در قم
استاد علامه طباطبائى پس از تحصيل مقدماتى و سطوح در تبريز در 1344 ( ه . ق ) = 1304 ( ه . ش ) به نجف اشرف مهاجرت كردند و در محضر اساتيد بزرگ چون آيات عظام . حاج سيد على آقاى قاضى طباطبائى و آقا سيد حسين بادكوبه اى و آقا سيد ابوالحسن اصفهانى , و آقا محمد حسين كمپانى و آقا ميرزا حسين نائينى و آقا سيد ابوالقاسم خوانسارى , به مقامات بلند فنون علمى و عملى نائل آمد و پس از ده سال اقامت در نجف در 1354 ( ه . ق ) = 1314 ( ه . ش ) به تبريز مراجعت فرمودند و چند سال در تبريز به تدريس و تاليف و تحقيق اشتغال داشتند تا در سنه 1365 ( ه . ق ) قصد عزيمت قم فرمودند و تبريز را ترك گفتند و در قم اقامت فرمودند و ت فسير قرآن كريم و تدريس علوم عقلى و اصول معارف حقه الهيه را در قم تاسيس فرمودند و تاكنون كه يكشنبه 25 شعبان المعظم 1401 ( ه . ق ) = صفحه : 90
7 تير ماه 1360 ( ه . ش ) است , محفل مباركش معقل ارباب عقول , و مجلس مقدسش مدرس اصحاب علوم است . ادام الله تعالى اعوام افاضاته . هر چند بسيارى از افراد حوزه علميه قم محضر انورش را درك كرده اند ولى جمعى را حظ توفيق حضور بود , و فريقى را نصيب اطلاع به صورت اصطلاحات , و بعضى را نيل عروج به معارج علمى , و طايفه اى را ميل به سير و سلوك عملى , و قليلى را وصول به منقبتين علم و عمل , و در حقيقت به همان مثابت است كه حكيم الهى جناب ميرزا ابوالحسن جلوه قدس سره در شرح حال خويشتن ترقيم فرموده است كه :
[ ( بالفعل اكثر طلاب از شهرهاى مختلف كه ميل به معقول دارند , گرد من جمع اند هر جمعى به خيالى , برخى محض آموختن اصطلاح و طائفه اى به جهت آراستن مجالس , و شرذمه اى به جهت صداقت و ساده لوحى و اعتقاد به عالم تجرد , شرح اين طائفه است ثلة من الاولين و قليل من الاخرين . هر كسى از ظن خود شد يار من
وز درون من نجست اسرار من
وقتى جناب استاد علامه طباطبائى براى اين داعى حكايت فرمود كه چون از تبريز عزم مهاجرت به قم كرده ام با قرآن مجيد استخاره نمودم اين آيه كريمه آمد : هنا لك الولايه لله الحق هو خير ثوابا و خير عقبا ( كهف 44 )
صفحه : 91
جناب حاج ميرزا سيد على قاضى طباطبائى
يكى از اساتيد بزرگ جناب استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى , آية الله العظمى عارف عظيم الشان فقيه عاليمقام صاحب مكاشفات و كرامات مرحوم حاج سيد ميرزا على آقاى قاضى تبريزى در نجف بود . علامه شيخ آقا بزرگ طهرانى رضوان الله عليه در طبقات اعلام الشيعه ( ص 1565 قسم رابع از جزء اول در اعلام قرن رابع عشر ) شرح حالش را ذكر كرده است و تنى چند از اساتيدش را نام برده است :
هو السيد الميرزا على آغا بن الميرزا حسين بن الميرزا احمد بن الميرزا رحيم الطباطبائى التبريزى القاضى عالم مجتهد تقى ورع اخلاقى فاضل . . . و قد دامت الموده و الصحبة بيننا عشرات السنين فرايته مستقيما فى سيرته كريما فى خلقه شريفا فى ذاته الخ له تفسير القرآن من اوله الى قوله تعالى . قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون ( انعام 92 ) الخ و لوالده تفسير ايضا , و بيتهم بيت فضل و تقى قديم ( انتهى ملخصا ) . قاضى مذكور از اعجوبه هاى دهر بود , نجل جليل او مصداق الولد سرابيه آقا سيد مهدى قاضى طباطبائى رحمة الله عليه و مرحوم آيه الله شيخ محمد تقى آملى رضوان الله عليه , و جناب علامه طباطبائى مد ظله العالى , و برادر ماجد آنجناب آية الله آقا سيد محمد حسن الهى قاضى طباطبائى قدس سره صفحه : 92
كه هر يك را بر اين بنده حقى عظيم است , از آنجناب وقايعى شگفت يادداشت داريم كه نقل آنها را به زمان فرصت موكول مى كنيم . يكى از كلمات دل نشين مرحوم حاج سيد على قاضى اين است كه اگر انسان نصف عمر خود را در پيدا كردن كامل صرف كند جا دارد . آنكه مرحوم شيخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضى فرمود[ ( فرايته مستقيما فى سيرته]( نكته اى بسيار ارزشمند است چه عمل عمده در سلوك الى الله استقامت است , نزول بركات و فيضهاى الهى بر اثر استقامت است , ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون نحن اولياؤكم فى الحيوه الدنيا و فى الاخره و لكم فيها ما تشتهى انفسكم و لكم فيها ما تدعون نزلا من غفور رحيم ( فصلت 3431 )
ميرزاى شيرازى و ميرزا حسين قاضى , قدس سرهما
در شب پنجشنبه 21 رجب المرجب 1387 ( ه . ق ) = 3 / 8 / 1346 ( ه . ش ) از محضر مبارك استاد علامه طباطبائى با تنى چند از افاضل دوستان استفاده مى كرديم , در حاشيه جلسه درس , سخن از استادش مرحوم آقاى قاضى و اساتيد و شاگردانش به ميان آمد از آنجمله فرمودند :
صفحه : 93
آن مرحوم اساتيد بسيار ديده است و چند نفر را نام برده است تا اينكه فرمودند پدر او مرحوم حاج ميرزا حسين قاضى تفسير سوره فاتحه و سوره انعام نوشته است و من ديدم ولى اكنون نمى دانم كى دارد و در دست كيست ؟ !
و فرمودند :
حاج ميرزا حسين قاضى از شاگردان مرحوم ميرزاى شيرازى بود و چون از نزد ميرزا خواست خداحافظى كند و به تبريز برود , مرحوم ميرزا به او گفت حالا كه مى روى شب و روزى يك ساعت به خود بپردازد . بعد از چندى كه مرحوم ميرزا از ديگران درباره مرحوم حاج ميرزا حسين قاضى حال پرسيد در جواب گفتند آقا ! آن يك ساعت تبديل به 24 ساعت شد كه همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود . اما عزلتى كه :
هرگز ميان حاضر و غائب شنيده اى
من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است
راقم گويد كه در صبح روز پنجشنبه 20 شعبان المعظم 1387 ( ه . ق ) = 2 آذر 1346 ( ه . ش ) در قم بحضور شريف مرحوم آية الله حاج سيد حسين قاضى طباطبائى پسر عمومى آية الله حاج سيد على قاضى قدس سره تشرف حاصل كردم , مطالبى از آنجناب يادداشت كردم از آنجمله موضوع مراقبت و حضور دائمى مرحوم حاج سيد حسين قاضى و گفتار ميرزاى شيرازى با صفحه : 94
ايشان بود , چنانكه از استاد علامه طباطبائى نقل كرده ايم . در اين واقعه شيرين دل نشين هم بايد از تفسير نفسانى مرحوم ميرزاى شيرازى سخن گفت و هم از قابليت مرحوم ميرزا حسين قاضى كه هم فاعل در فاعليت تام بود و هم قابل در قابليت . تاثير نفوس كامله در نفوس مستعده اينچنين است .
محاسبه حروف مشدده در دوائر اباجد
از جمله مطالبى كه افاده فرمودند چون خود اهل دعا بود و حشر با كتب ادعيه داشت اينكه همه حروف مشدده در دوائر اباجد يكى حساب مى شود مگر كلمه جلاله كه لام مكرر محسوب مى گردد و عدد آن 66 است . درجات بهشت و آيات قرآن
و از جمله آن مطالب اينكه فرمودند : در ماده ج م ع مجمع البحرين طريحى از رسول الله ( ص ) روايت شده است كه ما من حرف من حروف القرآن الاوله سبعون الف معنى . عرض كردم آقا وقتى از يك شكل هندسى قطاع 497664 حكم هندسى استفاده و استنباط گردد , چه جاى استبعاد كه يك حرف قرآن را هفتاد هزار معنى باشد , و اين عدد هم شايد به فراخور استعداد مخاطب باشد كه به تعبير اميرالمؤمنين على عليه السلام
صفحه : 95
به فرزندش محمد بن حنفيه اعلم ان درجات الجنة على عدد آيات القرآن فاذا كان يوم القيمه يقال لقارى القرآن اقراء و ارق ( ص 65ج 14 وافى فيض ) بلكه به تعبير قرآن كريم قل لو كان البحر مداد الكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا ( كهف 110 ) و لو ان ما فى الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله ان الله عزيز حكيم ( لقمان 28 )
علامه نظام الدين نيشابورى در شرح مجسطى بطلميوس در بيان قطاع سطحى گويد والدعاوى الواقعه فى هذا الشكل هى 497664 , فانظر فى هذا الشكل الصغير كيف استلزم جميع تلك المسائل و لا تعجب من قوله عز من قائل و ان ما فى الارض من شجره اقلام , الاية .
در شب چهارشنبه 27 ذى الحجه 1347 ( ه . ق ) , بحضور شريف آيه الله استاد علامه طباطبائى تشرف يافتم تا سخن بدينجا رسيد كه فرمودند : آقا از اينگونه امور حقيقى هرچه داريم از مرحوم آقاى قاضى داريم چه آنچه را كه در حياتش از ايشان تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده كرديم , و چه آنچه را كه طريقى خودمان داريم از مرحوم قاضى گرفتيم . فتبصر . صفحه : 96
نقل رويا و كلام مرحوم آية الله آملى درباره علامه طباطبائى در فرداى همان شب ( چهارشنبه 27 ذى الحجه 1347 ه . ق ) از قم به تهران رفتم و به محضر مبارك جناب آية الله حاج شيخ محمد تقى آملى رضوان الله تعالى عليه مشرف شدم و خوابى كه ايشان را ديده ام كه در عالم رؤيا به من فرمود[ ( التوحيد ان تنسى غير الله]( به ايشان عرض كرده ام اين جمله توحيديه را كه از من شنيد اين بيت گلشن راز عارف شبسترى را در بيان آن برايم قرائت فرمود :
نشانى داده اندت از خرابات
كه التوحيد اسقاط الاضافات
بعد سخن از مرحوم آقاى قاضى و استاد علامه طباطبائى و اخوى محترم ايشان آيه الله مرحوم آقا سيد محمد حسن الهى به ميان آوردم , مرحوم آقاى آملى به من فرمودند :
[ ( آقا اگر كسى بايد در تحت تصرف و تعليم كاملى به جايى برسد و قدمى بردارد , من براى شما بهتر از جناب آقاى طباطبائى ( يعنى علامه طباطبائى صاحب تفسير الميزان ) كسى را نمى شناسم و بيشتر با ايشان مراوده داشته باشيد كه ايشان و مرحوم سيد احمد كربلائى كشميرى در ميان شاگردان مرحوم آقاى قاضى ( آية الله حاج سيد على آقاى قاضى طباطبائى تبريزى قدس سره ) از همه بهتر بودند و آقاى طباطبائى در
صفحه : 97
همانوقت كشفيات بسيار داشتند]( .
سلسله مشايخ سير و سلوك عرفان عملى حضرت استاد علامه طباطبائى در سنه هزار و سيصد و چهل و پنج هجرى شمسى , آية الله جناب آقا سيد محمد حسن الهى قاضى طباطبائى ( برادر مكرم استاد علامه طباطبائى ) رفع الله تعالى درجاته المتعاليه , كه در حوزه علميه قم براى افاده و افاضه رحل اقامت افكنده بودند اين كمترين از محضر انورش بهره مند بود . در روز پنجشنبه چهارم ذى الحجه 1386 ( ه . ق ) = 25 / 12 / 1345 در معيت آنجناب در شيخان قم سخن از سلسله مشايخ سير و سلوك و عرفان عملى معظم له و حضرت استاد علامه طباطبائى به ميان آمد , فرمودند : استاد ما مرحوم قاضى رضوان الله عليه ( آية الله حاج سيد على قاضى طباطبائى قدس سره العزيز ) بود , و استاد قاضى مرحوم حاج سيد احمد كربلائى , و استاد ايشان مرحوم آخوند مولى حسينقلى همدانى , و استاد ايشان مرحوم حاج سيد على شوشترى , و استاد ايشان ملا قلى جولا . و بعد از ملا قلى جولا را نمى شناسيم و نمى دانيم كه ملا قلى جولا چه كسى بود , و خود حاج سيد على شوشترى هم او را نمى شناخت ,
صفحه : 98
واقعه حاج سيد على شوشترى و ملا قلى جولا
مرحوم حاج سيد على شوشترى در شوشتر و عالم مبسوط اليد آنجا بود . وقتى مرافعه اى درباره ملكى وقفى به ميان آمد , عده اى مدعى بودند كه اين ملك وقف نيست , و وقف نامچه را در صندوقچه اى نهادند و در جاى مخصوصى دفن كردند , و آنهائيكه مدعى وقف بودند هيچ مدركى در دست نداشتند , خلاصه چند روز مرحوم شوشترى در حكم اين واقعه حيران بود و طرفين دعوى هم مصر بودند و هر روز آمد و رفت مى كردند و از مرحوم شوشترى حكم مى خواستند , مرحوم شوشترى در همين گير و دار بود كه روزى مردى به سويش رفته , در زد , كسى دم در آمد و پرسيد : كيستى ؟
آن مرد گفت : به آقا بگو مردى به نام ملا قلى جولا مى خواهد شما را ببيند .
ملا قلى وارد خانه شد و به نزد مرحوم شوشترى رفت و گفت : آقا من آمدم به شما بگويم كه بايد از اينجا سفر كنى و به نجف بروى و در همانجا اقامت كنى . بدانكه وقف نامچه اين ملك در فلان مكان دفن است و ملك وقف است .
مرحوم شوشترى هم ملا قلى جولا را نمى شناخت , خلاصه دستور داد آن موضع را كندند و وقف نامچه را به در
صفحه : 99
آوردند , پس از اين واقعه از قضا و مرافعه دست كشيد و شوشتر را ترك گفت و در نجف اقامت نمود و در آنجا به درس فقه مرحوم شيخ مرتضى انصارى رضوان الله عليه مى رفت و مرحوم شيخ هم به درس اخلاق او حاضر مى شد , تا اينكه مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى دنبال حقيقت را گرفت و هادى مى طلبيد , از همدان در آمد چندى در نزد عالمى بسر برده از او چيزى نيافت , به سوى نجف رخت بربست , در محضر مرحوم شوشترى و انصارى حاضر شد و از هر دو كمال استفاضه نمود .
چون شيخ انصارى از دنيا رحلت كرد آخوند همدانى در پى نوشتن مطالب اصوليه و فقهيه مرحوم شيخ انصارى شد , مرحوم شوشترى او را منع كرد و گفت اين كار تو نيست , ديگران هستند اين كار را بكنند , شما بايد مستعدين را دريابيد , پس مرحوم آخوند ملا حسينقلى اعلى الله مقامه در پى تربيت قابلين شد به طورى كه بعضى را از صبح تا طلوع آفتاب و عده اى را از طلوع آفتاب تا مقدارى از برآمدن رو ز و هكذا حتى بعضى را در سر شب و بعضى را در آخر شب به راه سعادت رهنمون شد , تا اينكه توانست سيصد نفر را به طورى تربيت كند كه هر يك از اولياء الله شدند , از آنجمله هست :
مرحوم شيخ محمد بهارى , مرحوم سيد احمد كربلائى , مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى , مرحوم شيخ على زاهد قمى ,
صفحه : 100
مرحوم سيد عبدالغفار مازندرانى .
رساله محاكمات استاد علامه طباطبائى
روز جمعه اول ماه ذى القعده 1392 ( ه . ق ) به حضور شريف جناب استاد علامه طباطبائى مشرف شدم از رساله تذييلات ايشان كه محاكمات معظم له بين مكاتبات عارف بزرگوار مرحوم سيد احمد كربلائى و حكيم نامدار مرحوم كمپانى ( قدس سرهما ) مى باشد , سخن به ميان آمد . اين مكاتبات بين علمين نامبرده در معنى يك بيت عارف بزرگوار شيخ عطار قدس سره است : او بسر نايد زخود آنجا كه اوست
كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست
عبارت ديباچه محاكمات جناب ايشان را تبركا نقل مى كنم كه روشنگر قلم شيوا و تواناى فارسى معظم له و متضمن فوائد چندى است .
بسم الله الرحمن الرحيم له الحمد فى الاولى و الاخره و له الحكم و السلام على عباده الذين اصطفى .
تصدير : يك سلسله مكاتباتى در ميان دو استاد بزرگوارمان السيد الاجل ابوالحسبين و المكرمتين ذوالمنقبتين العارف الفقيه علم المعرفه و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج سيد احمد الكربلائى افاض الله علينا من
صفحه : 101
بركاته , و الشيخ الاجل الحكيم المتاله و الفقيه البارع الذى هو من فلك التحقيق دائرها و فى بسيطه التدقيق سائرها و ناظرها الشيخ محمد حسين الاصفهانى الغروى رفع الله درجته الساميه , در معناى بيتى از ابيات شيخ عطار جريان يافته و به مقتضاى الكلام يجر الكلام دو مبناى معروف حكما و عرفا كه هر يك از اين دو بزرگوار به تقويت يكى از آنها پرداختند و در روشن ساختن مطلوب استفراغ وسع كامل فرموده اند , نظر به نفاست مطلب و دقت بحث خالى از اغلاق و غموض نبود به غرض حفظ آثار بزرگان و قضاى حق اخذ و تربيت اين بنده ناچيز محمد حسين طباطبائى در اوراقى چند به نام تذييلات و محاكمات آورده و در روشن ساختن حق مطلب كوتاهى نكردم . مگر صاحبدلى روزى به رحمت
كند در حق درويشان دعائى
مرحوم سيد اصلا اصفهانى بوده ولى نشو و نماى وى در كربلاى معلى بوده و بعد از ادراك و رشد به تحصيل ادبيات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتى كه به شاگردان و ارادت كيشان خويش نگاشته پيدا است قلمى شيوا و بيانى معجزآسا داشته پس از تكميل ادبيات وارد علوم دينيه گرديده و سرانجام به حوزه درس مرحوم آخوند ملا كاظم خراسانى رضوان الله عليه ملحق شده و دوره تعلم علوم ظاهرى را در تحت تربيت ايشان
صفحه : 102
انجام داده و اخيرا در بوته تربيت و تهذيب مرحوم آية الحق و استاد وقت شيخ بزرگوار آخوند ملا حسينقلى همدانى ( قدس سره العزيز ) قرار گرفته و ساليان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده و از همگنان گوى سبقت ربوده و بالاخره در صف اول و طبقه نخستين تلامذه و تربيت يافتگان ايشان مستقر گرديد و در علوم ظاهرى و باطنى مكانى مكين و مقامى امين اشغال نمود و بعد از درگذشت مرحوم آخوند در عتبه مقدس نجف اشرف اقامت گزيده و به درس فقه اشتغال ورزيده و در معارف الهيه و تربيت و تكميل مردم يد بيضا نشان مى داد جمعى كثير از بزرگان و وارستگان به يمن تربيت و تكميل آن بزرگوار قدم در دائره كمال گذاشته پشت پاى به بساط طبيعت زده و از سكان دار خلد و محرمان حريم قرب شدند كه از آنجمله است سيد اجل آيت حق و نادره دهر عالم عابد فقيه محدث شاعر مفلق سيد العلماء الربانيين مرحوم حاج ميرزا على قاضى طباطبائى تبريزى ( 1285 ه . ق ) ( 1366 ه . ق ) كه در معارف الهيه و فقه حديث و اخلاق استاد اين ناچيز مى باشد ( رفع الله درجاته الساميه و افاض علينا من بركاته . ) سيد بزرگوار صاحب ترجمه در سال هزار و سيصد و سى هجرى قمرى در عتبه مقدس نجف زندگى مستعار را بدرود گفت و روان پاكش به عالم بالا پرواز كرد رحمة الله عليه .
صفحه : 103
مرحوم شيخ اصلا اصفهانى بوده ولى دفتر عمر را در عتبات عاليه ورق زده پس از تمهيد مقدمات علوم در حكمت به درس حكيم متاله مرحوم شيخ محمد باقر اصطهباناتى ( ره ) حضور يافته و در اصول و فقه به حوزه درس مرحوم آخوند ملا كاظم خراسانى قدس سره ملحق شده و سيزده سال به استفاده از آنجناب پرداخته و تكميل يافت و در مرحله تهذيب نفس و تصفيه باطن با مرحوم خلد آشيان عالم نحرير فخر المجتهدين و سند العارفين حاج ميرزا جواد آقا ملك تبريزى نزيل قم كه از اكابر تلامذه و تربيت يافتگان مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى بود رابطه و مكاتبه داشته است . مرحوم شيخ مردى بود جامع ميان علم و عمل و رابط ميان تقوى و ذوق داراى طبعى سيال و لهجه شيرين , ديوان اشعار وى معروف است و در فنون مختلفه شعر از قصيده و مديحه و غزل و رباعى و علمى اشعارى زياد سروده و در فقه و اصول و حكمت و عرفان مولفات زياد دارد كه غالب آنها مثل ضروريات يومى و حياتى دست به دست مى گيرد . سيمائى داشت متواضع و زبانى خاموش و صورتى وارفته و غالبا غرق فكر و به خود مشغول بوده , زندگانى ساده داشت تا در سال هزار و سيصد و شصت و يك هجرى قمرى فجاه در خواب درگذشته و به جهان جاودانى شتافت .
صفحه : 104
بسم الله الرحمن الرحيم
سئوال : شيخ عطار در منطق الطير فرمايد :
دائما او پادشاه مطلق است
در كمال عز خود مستغرق است
او بسر نايد ز خود آنجا كه اوست
كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست
معنى بيت دوم را بيان فرماييد الخ](
اين بود تصدير جناب استاد علامه طباطبائى بر رساله محاكماتش بين مكاتبات دو آيت علم و عمل جناب سيد احمد كربلائى و جناب شيخ محمد حسين اصفهانى كمپانى رفع الله تعالى درجاتهما بقلم خود معظم له . در محاكمات دقيقه هاى لطيف عرفانى و نظرهاى بلند فلسفى دارد كه اقتحام در آنرا مجالى ديگر و وقتى وسيعتر بايد .
سئوالى از گفتار استاد در صدر تصديرش كه فرمود[ : ( يك سلسله مكاتباتى در ميان دو استاد بزرگوارمان الخ]( پيش مىآيد , و آن اينكه تاريخ وفات سيد احمد كربلائى رضوان الله عليه چنانكه خود استاد علامه تنصيص فرمودند در 1330 ( ه . ق ) بود , و ولادت حاجى آقا ( استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى ) در آخر ذى الحجه 1321 ( ه . ق ) است و براى ادامه
صفحه : 105
تحصيل در 1344 ( ه . ق ) به نجف اشرف مشرف شد , پس زمان ارتحال مرحوم سيد , جناب استاد در حدود نه سال داشت و هنوز به نجف نرفته بود كه مرحوم سيد در جوار رحمت الهى آرميد , و معظم له در همين تصدير تصريح فرمود كه استادش مرحوم آقاى قاضى محضر مباركش را ادراك كرد و به كمالات صورى و معنوى نائل آمد , بنابراين مقصود آنجناب از اينكه فرمود [( دو استاد بزرگوارمان سيد احمد كربلائى و شيخ محمد حسين اصفهانى]( چيست ؟
ظاهرا بايد جوابش اين باشد كه چون مرحوم سيد استاد استاد بود , جناب علامه طباطبائى تشرفا از مرحوم سيد تعبير به استاد فرموده است و اكنون كه به تحرير اين مبارك نامه ( سه شنبه 27 شعبان 1401 ه . ق = 9 تير ماه 1360 ه . ش ) اشتغال دارم حضرت استاد طباطبائى در قم تشريف ندارند تا بمشافهه حضورى بپرسم . در همان روز مذكور ( 4 شنبه 27 ذى الحجه 1347 ه . ق ) كه به محضر مبارك آية الله حاج شيخ محمد تقى آملى در تهران مشرف شدم و ايشان كه فرمودند[ ( در ميان شاگردان مرحوم آقاى قاضى , ايشان يعنى استاد طباطبائى و مرحوم سيد احمد كربلائى كشميرى از همه بهتر بودند ]( اين بنده به حضور استاد آملى عرض كرده است . آقا آيا اين سيد احمد كربلائى كشميرى همان سيد احمد كربلائى
صفحه : 106
معروف است ؟ فرمود ايشان غير از آن آقا بود . آن آقاى سيد احمد كربلائى را اصلا ما نديده ايم . كه از شاگردان مرحوم ملا حسينقلى همدانى , و از اساتيد حاج سيد على قاضى بود , اما اين آقاى سيد احمد كربلائى كشميرى است و از شاگردان مرحوم قاضى بود و جوان مرگ شده است , و آن آقا سيد احمد كربلائى استاد قاضى اصلا اصفهانى بود . آنگاه مرحوم آقاى آملى كرامتى از مرحوم آقاى كشميرى در گشودن قفل بسته اى حكايت فرمود كه در ص 64 دفتر خاطراتم مسطور است ( 1 )
الانسان قبل الدنيا و فى الدنيا و بعد الدنيا
از جمله مولفات جناب استاد علامه طباطبائى سه رساله شريف گرانقدر به نامهاى الانسان قبل الدنيا , و الانسان فى الدنيا , و الانسان بعد الدنيا است .
همانطور كه در صدر اين رساله گفته ايم ام الكتاب آنجناب تفسير عظيم الشان الميزان است كه بسيارى از امهات مسائل رسائل او را حائز است , مثل رسالت ولايت كه تفسير آيه يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم ( 105 مائده ) حائز آنست .
پاورقى :
1 بالاخره در همين روز ( سه شنبه 9 تير 60 ) به وسيله دوست صاحبدلى با استاد علامه طباطبائى كه در تهران تشريف داشتند تلفنى در اين موضوع سئوال شد در جواب فرمودند حق با فلانى ( يعنى اينجانب است ) و تعبير به استاد از جهت همان استاد استاد بودن مرحوم سيد است . صفحه : 107
و يا رساله الانسان بعد الدنيا كه تفسير آيه كان الناس امة واحده ( 213 بقره ) حائز آن است معذلك رسائل مفرده را اهميتى است كه هم واحد در تصنيف و تدوين آن اعمال شده است لذا به رسائل علماء اقبال و اعتنايى ديگر است .
مناسب است در اينمقام از دانشمند نامور فلكى كاميل فلاماريون فرانسوى يادى شود . فلاماريون را در موضوعات مختلفه مصنفات سودمند و ارزشمند است از آنجمله كتابى به نام مرگ و راز آنLa Mort Etson Mystere ) ) كه در سه جلد , اولى پيش از مرگAvant lamort ) ) و دومى گرداگرد مرگ Autourde lamort ) ) و سومى پس از مرگApres lamort ) ) است . اين كتاب فلاماريون را عالم مصرى محمد فريد و جدى به عربى ترجمه كرده است و آنرا[ ( على اطلال المذهب المادى]( نام نهاده است كه مانند اصل آن بسيار مفيد است .
على و الفلسفة الالهيه
يكى از مولفات صاحب ترجمه ( استاد علامه طباطبائى ) رساله و جيز بسيار عزيز[ ( على و الفلسفة الالهيه]( است . در مقاله اى كه جناب استاد به مناسبت تاسيس كنگره هزاره نهج البلاغه در تهران , ترقيم و ارسال بدان كنگره فرمود و تكميل رساله مذكور را تمنى كرد .
صفحه : 108
در آن مقاله نكته اى بسيار بلند قريب به اين مضمون افاده فرمود كه در ميان جميع صحابه رسول الله ( ص ) از كسى جز اميرالمومنين على عليه السلام در بيان معارف حقه الهيه صاحب اينهمه گفتار بدينصورت كه نهج البلاغه نمونه بارز آن است نقل نشده است و احدى نشان نداده است . سخنى چند از اعاظم علماء پيرامون شخصيت امام على عليه السلام راقم اين سطور متمسك به ذيل عنايت اهل ولايت حسن حسن زاده آملى چند جمله اى ديگر نيز از بعضى از اعاظم ديگر علماى اسلام درباره برهان الحكماء الالهيين اميرالمومنين حضرت وصى على عليه السلام تقديم مى دارد 1 خليل بن احمد بصرى استاد سيبويه و واضع علم عروض , ( متوفى 175 ه . ق ) درباره حضرتش گفت : احتياج الكل اليه و استغنائه عن الكل دليل على انه امام الكل .
و سئل ايضا ما هو الدليل على ان عليا امام الكل فى الكل ؟ فقال احتياج الكل اليه و غناه عن الكل ( روضات الجنات للخوانسارى ره ) 2 شيخ رئيس ابن سينا ( متوفى 428 ه . ق ) در رساله معراجيه ( ص 15 ) گويد :
عزيزترين انبياء و خاتم رسولان صلى الله عليه و آله و سلم چنين گفت با مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل
صفحه : 109
اميرالمؤمنين عليه السلام كه : يا على اذا رايت الناس يتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب اليه بانواع العقل تسبقهم , و اين چنين خطاب جز با چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق آنچنان بود كه معقول در ميان محسوس .
3 فخر رازى ( متوفى 606 ه . ق ) در تفسير كبير مفاتيح الغيب در ضمن سوره فاتحه در جهر و اخفات بسم الله الرحمن الرحيم , جهر را اختيار كرده است و چند وجه دليل بر جهر آن اقامه كرده است از آنجمله گويد السابع ان الدلائل العقليه موافقة لنا و عمل على بن ابى طالب عليه السلام معنا و من اتخذ عليا اماما لدينه فقد استمسك بالعروه الوثقى فى دينه و نفسه . ( من عبارت تفسيرش را بدون يكحرف تصرف از طبع تركيه نقل كرده ام ) ( 161ج 1 )
4 شيخ اكبر محيى الدين عربى ( متوفى 638 ) درباب ششم فتوحات مكيه در بحث هباء فرمايد :
فلم يكن اقرب اليه قبولا فى ذلك الهباء الا حقيقه محمد ( ص ) المسماه بالعقل و اقرب الناس اليه على بن ابى طالب رضى الله عنه امام العالم و سر الانبياء اجمعين .
( من اين عبارت شيخ اكبر را از فتوحات چاپ بولاق نقل كرده ام ) ( ص 132ج 1 )
5 ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه ( متوفى
صفحه : 110
655 ه . ق ) در شرح خطبه 85 نهج انجا كه امام عليه السلام فرمايد [ ( بل كيف تعمهون و بينكم عتره نبيكم و هم ازمة الحق و اعلام الدين و السنة الصدق فانزلوهم باحسن منازل القرآن و ردوهم و رود اليهم العطاش ]( الخ
گويد :
فانزلوهم باحسن منازل القرآن تحته سر عظيم و ذلك انه امرالمكلفين بان يجروا العتره فى اجلالها و اعظامها و الانقياد لها و الطاعه لاوامرها مجرى القرآن .
قال : فان قلت فهذا القول منه يشعر بان العتره معصومة فما قول اصحابكم فى ذلك ؟
قلت : نص ابو محمد بن متويه ( ره ) فى كتاب الكفايه على ان عليا معصوم و ادلة النصوص قد دلت على عصمتة و ان ذلك امر اختص هو به دون غيره من الصحابه ( 341 ج 1 چاپ سنگى )
آن خليل گويد : نياز همه به على و بى نيازى على از همه , دليل است كه على امام همه است .
شيخ رئيس گويد : على در ميان خلق آنچنان بود كه معقول در ميان محسوس .
فخر رازى گويد : هركسى على را امام خود بگيرد به دست آويز استوار چنگ در زده است .
شيخ اكبر گويد : على امام عالم و سر جميع انبياء است . صفحه : 111
ابن متويه گويد : ادله نصوص دال است كه در ميان صحابه فقط على معصوم بود .
اين چند كلمه قصار به پيشگاه مقام والاى ولايت علوى شرحى است از هزاران , كاندر عبارت آمد .
فلسفه الهيه همان دين الهى است
جناب استاد علامه طباطبائى مد ظله العالى , در صدر آن رساله و جيز عزيز [( على و الفلسفة الالهيه]( اصلى به غايت قويم , و مطلبى به نهايت عظيم به عنوان[ ( الدين و الفلسفة]( اهدا فرموده است كه : حقا انه لظلم عظيم ان يفرق بين الدين الالهى , و بين الفلسفة الالهيه . اين كلامى صادر از بطنان عرش تحقيق است كه هركس شنيد گفتا لله در قائل . آرى دين الهى و فلسفه الهى را جداى از هم داشتن و پنداشتن به راستى ستمى بزرگ است .
معلم ثانى ابونصر فارابى در آخر كتاب قيم خود بنام[ ( تحصيل السعاده ]( بيانى شريف در پيرامون فلسفه دارد كه منتهى به اين نتيجه ارزشمند مى گردد . فيلسوف كامل امام است
و صدر المتالهين در اسفار ( ص 75ج 4 ط 1 ) فرمود :
تبا لفلسفه تكون قوانينها غير مطابقه : للكتاب و السنه : صفحه : 112
هدف سفراى الهى تعليم و تاديب بشر است
اين بنده ناچيز , حضرت استاد علامه طباطبائى افاض الله تعالى علينا بركات انفاسه الشريفه را در تعليم و تاديب چنان يافته است كه معلم ثانى ابو نصر فارابى در كتاب تحصيل السعاده ( ص 29 طبع حيدر آباد دكن ) در اين دو ركن ركين و دو اصل اصيل اعنى تعليم و تاديب افاده فرموده است
و التعليم هو ايجاد الفضائل النظريه فى الامم و المدن , و التاديب هو طريق ايجاد الفضائل الخلقيه و الصناعات العلميه فى الامم . و التعليم هو بقول فقط , و التاديب هو ان يعود الامم و المدنيون الافعال الكائنه عن الملكات العلميه بان تنهض عزائمهم نحو فعلها و ان تصير تلك و افعالها مستولية على نفوسهم و يجعلوا كالعاشقين لها .
هر يك از تاليفات جناب استاد علامه طباطبائى در اين دو اصل مذكور حائز اهميت بسزا و حاوى نقاديهاى دقيق و عميق است . به حقيقت آن جناب در تعليم و تاديب نفوس مستعده در دانشگاه معارف عاليه حقه الهيه اعنى حوزه علميه قم , در زمانى كه علائق به امور طبيعى و لذائذ مادى دامنگير اكثر شده است , لطفى است از جانب خداوند متعال كه ارزانى داشته شد تا حجت بر همگان تمام باشد , ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم .
صفحه : 113
معظم له از شجره علم و تقوى است و چندين پشت از اسلاف آنجناب همه از اماثل و افاضل عصر خود در منقبتين علم و تقوى بودند رضوان الله عليهم اجمعين .
آثار عمده قلمى جناب علامه طباطبائى از نظم و نثر
همه آثار آنجناب علم است و فكر , همه حقيقت است و معرفت , همه بحث است و فحص , همه عشق است و عقل همه قرآن است و حديث و و و هر كه سخن با سخنى ضم كند
قطره اى از خون جگر كم كند
1 تفسير عظيم الشان[ ( الميزان]( در بيست مجلد كه ام الكتاب مولفات او است .
2 اصول فلسفه و روش رئاليسم .
3 حاشيه بر اسفار صدرالمتالهين كه با اسفار چاپ دوم بطبع رسيده است . 4 مصاحبات با استاد كربن .
5 رساله در حكومت اسلامى .
6 حاشيه كفايه كه در دست طبع و نشر است .
صفحه : 114
7 رساله در قوه و فعل .
8 رساله در اثبات ذات .
9 رساله در صفات
10 رساله در افعال
11 رساله در وسائط
12 الانسان قبل الدنيا
13 الانسان فى الدنيا
14 الانسان بعد الدنيا
15 رساله در نبوت
16 رساله در ولايت
17 رساله در مشتقات
18 رساله در برهان
19 رساله در مغالطه
20 رساله در تركيب
21 رساله در تحليل
22 رساله در اعتبارات
23 رساله در نبوت و مقامات
24 منظومه در رسم خط نستعليق
25 على و الفلسفة الالهيه
26 قرآن در اسلام
صفحه : 115
27 شيعه در اسلام
28 محاكمات بين دو مكاتبات
29 بسيارى از مقالات علمى كه در مجلات علمى منتشر شده است 30 بداية الحكمه .
31 نهايه الحكمه
اين دو كتاب اخير ( بدايه و نهايه ) از متون فلسفى بسيار مهم است , كه عالى تر ين سير تكاملى فلسفى الهى از قلم وزين و سنگين چون صاحب[ ( الميزان]( تدوين شد كه بحمدالله تعالى اكنون در حوزه علميه قم از كتب درسى طالبان حكمت است .
آنكس كه زكوى آشنايى است
داند كه متاع ما كجائى است
خاتمه
اين چند سطر را به طور عجاله به اندازه درايت خودم از معظم له تحرير و به حضور ارباب فضل تقديم داشتم و مقرم كه حق ترجمه را در حق صاحب ترجمه ايفا نكرده ام . هر چند :
مرد را صد سال عم و خال او
يك سر موئى نداند حال او
ولى باز اميد است كه در فرصت بيشتر وظيفه قدرشناسى ام را نسبت به ساحت مقدس آن جناب و برادر مكرم
صفحه : 116
او حضرت آية الله جامع المعقول و المنقول آقا سيد محمد حسن الهى قاضى طباطبائى قدس سره العزيز و روحى له الفداء كه آن هر دو سرور و مولايم بر اين بنده كمترين ناچيز , حقوق تعليم و تاديب بسيار دارند , به پيشگاه مردم صاحبدل عرضه بدارم .
اميرالمومنين ( ع ) فرمود :
لقد علمنى رسول الله ( ص ) الف باب يفتح كل باب الف باب ( بحارج 7 ص 281 )
و عن زراره و ابى بصير عن الباقر و الصادق عليهما السلام قالا علينا ان نلقى اليكم الاصول و عليكم ان تفرعوا ( ماده ف رع مجمع البحرين طريحى ره )
من از مدح و ثناى , مجد و سناى آن جلسه هاى صبح سعادت كه ساليانى دراز در حضور با هر النور استاد تعليم و تاديب علامه طباطبائى , ابواب رحمت از القاى اصول معارف الهيه به روى ما گشوده مى شد , ناتوانم . جزاه الله عن الاسلام والمسلمي ن خير جزاء العاملين , ان الله لا يضيع اجر من احسن عملا .
دعويهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعويهم ان الحمد

br /

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *