خانه » ♦ خانه و خانواده » مدیریت بحران

مدیریت بحران

مدیریت بحران

مدیریت بحران

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.

ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..

یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.

دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.

مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم…
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت.

۴ نظر

  1. توی آسانسور با رفیقم واساده بودم یه دختری هم سوار شد
    اول ساکت بود بعد گفت:چطوری؟
    رفیقم گفتم: الحمدلله ….
    دختره یه نگاهی به من و رفیقم کردو هندزفری شو جابجا کرد!
    معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!
    هیچی دیگه رفیقم تسبیحش رو از تو جیبش در آورد ادامه داد:

    ینی مدیریت بحرانش تو حلق بنده :))))

  2. یکی از سوالاتی که ذهن منو درگیر کرده
    اینه که این آتشنشان های محترم ،
    چرا همون طبقه ی اول نمی شینن
    که وقتی میخوان برن ماموریت مجبور نشن
    از اون میله ها سر بخورن بیان پایین؟!

  3. در یکی از دانشگاههای تورنتو مد شده بود دخترها وقتی میرفتن دستشویی، بعداز
    آرایش کردن، آینه را میبوسیدن تا جای رژ لبشون روی آینه دستشویی بمونه.
    مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود.
    برای همین موضوع را بامدیر دانشگاه درمیان گذاشت.فردای آنروز رئیس دانشگاه
    تمام دخترها راجمع کرد جلوی دستشویی و گفت:کسانیکه اینکارو میکنند خیلی برای
    مستخدم ایجاد زحمت میکنند حالا برای اینکه شما ببینید پاک کردن جای رژ لب
    چقد سخته؛ مستخدم یکبار جلوی شما آینه را پاک میکنه.
    مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال را فرو کرد تو آب توالت فرنگی،
    وقتی دستمال خیس شد،شروع کرد به پاک کرده آینه.
    از آنروز ببعد دیگه هیچکس آینه رو نبوسید!!!!!!!!!!

  4. پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.

    هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.”

    آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: “می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
    آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
    بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: “کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟”
    یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: “ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
    از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا
تمامی حقوق این سایت متعلق به دانلود های می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
CopyRight © 2013-2017 DownloadHi.ir این سایت هیچگونه مسئولیتی در مورد محتوای مطالب منتشر شده اش ندارد و در مورد انتشار برنامه ها،
کلیه مطالب و برنامه های موجود در این سایت از سایتهای معتبر تهیه شده اند و در رابطه با برنامه های ایرانی ثبت شده، در صورتی که
صاحب اثر رضایت نداشته باشد می تواند در قسمت نظرات پیام بگذارد تا ضمن هماهنگی برای ارسال اسناد و مدارک
مربوطه در مورد ثبت برنامه مورد نظر، نسبت به حذف آن اثر طی 72 ساعت اقدامات لازم انجام گیرد.