قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه » ♦ پیامک » سوتی های جالب ایرانی (طنز و خنده)

سوتی های جالب ایرانی (طنز و خنده)

سوتی های جالب
سوتی های جالب

با دامادمون باهم نشسته بودیم که موبایل دامادمون زنگ خورد بهم گفت گوشیو بردار بهش بگو فلانی رفته گوشیشو جا گذاشته ..منم گوشیو برداشتم بعد از گفتگو خواستم بهش بگم ..بخشید به فلانی بگم کی زنگ زده بود .بهش گفتم بگم مزاحم کی بود؟؟؟

arm downloadhi
یه روز داشتم با کامپیوترم کار میکردم و به پسر خالم گفتم که تازگیا ویروسی شده. وقتی مادر بزرگم حرف من را شنید ماسکش را زد به صورتش به سرعت برق از اتاق من رفت بیرون. هنوز هم وقتی این ماجره را با پسر خالم تعریف میکنیم تا یک ساعت میخندیم.

arma

یادم تازه رانندگی یاد گرفته بودم اومدم ماشین رو بزنم توی کوچه بغل کوچه یک تیر برق بود که بغل ماشین گرفت به تیر برق
بعد ماشینو زدم توی کوچه و از ترس بابا نصف شب بیدار شدم به صورت خاموش ماشین رو هل دادم بیرون بعد دوباره ماشینو از اونور زدم توی کوچه به طوری که بغلش که داغون شده بود اونور باشه
صبح زود با صدای بابام از خواب بیدار شدم که داشت سر و صدا میکرد
منم گفتم نمیدونم
شاید یکی بهتون زده و خدتون خبر ندارین
بعد بابام گوشم رو گرفت و برد بیرون و روی تیر برق رنگ اضافی ماشین رو نشونم داد
این بزرگترین سوتی عمرم بود
arm downloadhi

یه روز تو دهنم افتاد بود که دیگه سوتی ندم بعد به رفیقم گفتم بیا دیگه سوتی ندیم گفت از کی گفتم از هر کی
arma
یه بار امتحان زیست داشتم و اصلا هم لای کتابو باز نکرده بود بخاطر همین تو زنگ تفریح داشتم تندتند از روی کتاب میخوندم که یه سوتی باحال دادم که اونم این بود:
متن این بود که قلب تلمبه ایست که …. ولی من خوندم قلب قلمبه ایست که!!!!سریع و بلند خونده بودم که یهو دیدم همه با اون استرسی که داشتن زدن زیر خنده منم بعد از چند دقیقه تجزیه تحلیل تازه فهمیدم چیشده و از هرچی تلمبه و قلمبه بدم اومد!!!

arm downloadhi
یادمه کلاس دوم ابتدایی میخواستم معلمو صدا کنم که بلند داد زدم: مامان بزرگ! که بچه ها کلی بهم خندیدن
arma
من تو موسسه حسابرسی کار میکنم
یه روز به یه مدیر عامل زنگ زدم که تعداد کارکنان موقت و دائمشو بپرسم.
زنگ که زدم زبونم نچرخید گفتم تعداد کارمنای دالم و ملقتتون چند نفره.
یارو پشت تلفن داشت قهقه میخندید.
arm downloadhi

یه روز مامانم ازم خواست برم مغازه چند تا چیز بخرم شلوارمو عوض کردم و سوار موتور شدم و رفتم بعد از کلی این مغازه و اون مغازه رفتن, بر گشتم خونه شلوارمو عوض کردم دیدم شلوارم کامل پاره است و حواسم نبوده !!!!!!! بعد از اون تا یه هفته از خونه نرفتم بیرون
arma
یه روز تو خوابگاه بودیم با بچه ها چند نفری نقشه کشیدیم که هر کس از در میاد داخل روش جشن پتو بگیریم و بزنیمش
همه آماده بودن یکی از بچه پشت در پتو رو توی دستش گرفت و منتظر شد بقیه هم زیر تخت ها مخفی شدیم
در باز شد و پتو رو انداختیم روی طرف و تا جایی که میتونستیم زدیمش
بعد که پتو رو برداشتیم فهمیدیم سرپرست خوابگاه زیر پتو بوده!!!!!!! سرپرست هم از هممون تعهدنامه کتبی گرفت
arm downloadhi

یه بار داداشم میخواست رنگ یه لباسیو برام بگه گفت: خرمایی مایل به نارنجی!!!

arma
دبیر ریاضیمون یکی از بچه ها رو برده پای تخته واسه حل تمرین..
دبیرمون بس که با بچه ها فک زد حواس …پرت کردو اون تمرینو اشتباه حل کرد..
دبیرمون با تمسخر: این چیه نوشتی؟
– آقا بس که حرف میزنی “حواست منو پرت کرد”

arm downloadhi
با بچه ها تو حیاط مدرسه وایساده بودیم..
یهو یکی از این دوستان گرام به یه حالت جدی و یه خورده کلاس و دست به کمر همونطور که داشت چشاشو میمالید گفت: آخ…چشم درد میکنه. برم درس بخونم حداقل دندون پزشکی قبولشم بتونم این چش خودمو خوب کنم..

arma
یه روز خالم تو بیمارستان بستری بود منم گوشی رو گرفتم زنگ زدم به موبایلش که حالشو بپرسم. دیدم گوشی رو خواهر شوهرش برداشت بعد گفت شما ؟ منم حول شدم گفتم من شوهر خواهرشون هستم.
مادرمو داداشم از خنده ترکیدن

arm downloadhi

مطلب پیشنهادی

متن سنگین کوتاه و تیکه دار برای با کلاسا

  ماها خیلی باکلاس شدیم. از جد ننه بزرگمون بگیر تا اون بچه فسقلی که دستش …

۵ دیدگاه

  1. یه شب بلاخره مچ هندزفری رو درحالیکه داره خودشو گره میزنه ، میگیرم ! 😉

  2. یه بار رفتم تو یه سوپری کلی پسر اون تو بود و همه داشتن منو نگاه میکردن!!!
    منم تو ذهنم با خودم داشتم کلنجار میرفتم که به فروشنده بگم Merc یا Mamnoon!!!!
    در حین فکر کردن من فروشنده مشما رو گرفت طرفم و گفت : بفرمایید.
    منم هول شدم و یه دفعه گفتم :Marc!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ینی دیگه حتی از ۲۰۰ متری اون سوپریم رد نشدم!!!!!!!!

  3. تفاﻭﺕ ﻗﺼﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ |:

    ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺍﻭﻧﺎ : ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ … ﯾﻪ ﭘﺮﯼ
    ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ …

    ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ : ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺟﻦ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ
    ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ
    ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ
    ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﻡ …
    ﻣﻨﻢ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻏﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﻓﮏ
    ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ
    ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ 😐

  4. خانمهای عزیز :
    .
    .
    .
    جهت تعویض آهنگ نیازی به گرفتن کلاج نمیباشد 😀 🙂

  5. دخترﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﻭﺳﺘﻢ،ﮔﻔﺖ ﺳﯽﺩﯼ ﺁﻫﻨﮕﻢ ﺭﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺭﻩ، ﭼﻪ ﺳﺒﮏ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﻣﺪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻧﻪ؟
    ﮔﻔﺖ ” ﯾﻪ ﺳﯽﺩﯼ ﺁﻫﻨﮓﺑﯽﺻﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ “. ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺑﯽﮐﻼﻡ ﺑﻮﺩ
    منم یه سی ﺩﯼ ﺧﺎﻡ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺮﻩ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻪ ﺣﺎﻟﺸﻮ ﺑﺒره 😀

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *