خانه » ♦ مقالات ، تحقیقات و پروژه رایگان دانشجویی » خطابه ی دغدغه آمیز امام حسین با عالمان

خطابه ی دغدغه آمیز امام حسین با عالمان

آنچه در پی می آید، آخرین خطابه و گفتار امام حسین قبل از شهادت است.

خطابه ی دغدغه آمیز امام حسین با عالمان

خطابه ی دغدغه آمیز امام حسین با عالمان

“خطابهء دغدغه آمیز امام حسین با عالمان”

« مردم ! خداوند به بهانهء نکوهش روحانیون غیرمتعهد یهود، دوستدارنش را اندرز داده و پند آموخته و بایسته و شایسته است که شما نیز عبرت بیاموزید؛ آنجا که می گوید: “چرا روحانیون یهود و نصاری از گفتار گناه آلود ارباب قدرت و ثروت پیشگیری نمی کنند؟!” و نیز می گوید: “کفرپیشگانی که مسؤلیت خطیر امر به معروف و نهی از منکر را رها کرده و انجام ندادند، از رحمت الهی دور مانده و دچار ذلت و زبونی شدند؛ چرا که این (بی تعهدی ها و بی تعصبی ها) بد کیش و بد کنشی است.”

 

سرّ اینکه خداوند، این دسته از عالمان را زشت سیرت دانسته و بدستایی کرده ، این است که اصحاب اقتدار و استبداد در برابر و پیشارویشان کرداری زشت و رفتاری پلشت داشته و انجام می داده اند. اما اینان بازدارننده نبودند؛ چراکه وضع موجود را خوش انگاشته و بدان سخت دل بسته و از انجام آن تعهدات ترسیده و دل خسته بودند. و این در حالیست که خداوند می گوید: ” از من – و نه از دیگران – بترسید…” و هم می گوید: ” ایمان آوردگان – زنان و مردان مومن – دوستان و یاران یکدیگرند و بر این پایه هم دیگر را امر به معروف و نهر از منکر می کنند”.

 

سرآغاز نقد خداوند بر کیش و کنش عالمان یهود، واجب بزرگ امر به معروف و نهی از منکر بوده است؛ چراکه این واجب نسبت به سایر واجبات چونان عمود ضمیر میباشد و چون برافراشته شود تکالیف خرد و کلان الهی برپا شده و استوار می گردد. زیرا امر به معروف و نهی از منکر، درواقع فراخوان به اسلام و فرآیند انجام مسؤلیت های اجتماعی و اقتصادی از قبیل استرداد حقوق ستمدیده ها ، نقد و نفی ستمکاران و ستمکاری و توزیع ثروت عمومی می باشد.

 

هان، ای شما گروه نیرومند دولتی!!! که به عنوان اهل دانش، اهل نیکی و اهل سوز و پند و اندرز، نام آور و پرآوازه گشته و شهرت یافته اید و به نام خدا در دل و دماغ مردم جایگاهی ویژه پیدا کرده اید؛ مهتران از شما حساب برده و کهتران نیز شما را بزرگ می شمارند و همتایان نیز – به رغم اینکه هیچگونه نعمت و منتی بر آنان ندارید – شما را برتر دانسته و سروری می دهند؛ چراکه ملجأ و مرجع رسیدگی به حقوق از دست رفتهء مردم هستید و چون شهریاران در شهر و در بین شهروندان سیر و سلوک می کنید! آیا این همه منزلت و موقعیت ویژه و ممتاز بدان جهت نیست که مردم شما را امید خود می دانند و بدان دلبسته اند تا به حق خدا قیام و اقدام کنید؟! گرچه تاکنون به بخش مهمی از حقوق الهی کوتاهی کرده اید؛ حق پیشوایان را بی وزن و ناچیز شمرده و حق تهیدستان را تباه ساخته اید و درحالی که نه مالی هزینه کرده و نه جانی سپرده اید و نه در راه احقاق حق خداو مردم، با جمع و جماعتی درگیر شده و تن خسته و آزرده داشته اید؛ آرزوی نزدیکی و همسایگی رسولان و رهایی از عذاب خدا را دارید؟!

 

ای مدعیان آرزومند که بیهوده چشم به راه هدیه های الهی نشسته اید!

به راستی می ترسم که خشم خدا و آه خلق شما را فراگرفته و کانون هستی تان را بسوزد و فروپاشد.

چرا که شما با بهره گیری از نام خدا، ارج و ارزشی پیدا کرده و برتری یافته اید.

فراوانند کسانی که خداباورند و بزرگ شمرده نمی شوند.

اما شما به دلیل موقعیتی که در چشم و چراغ مردم داشته و بدان دست یافته اید، برتر انگاشته و بزرگ پنداشته می شوید!

 

هان، ای شمایانی که شکستگی پیمان پدرانتان را برنمی تابید و آنچنان به جوش و خروش افتاده و برمی خیزید!، چه شده است اینک و در حالی که پیمان های الهی شکسته و تعهدات نبوی گسسته و زمین شدگان – کورها و لال ها و زمین گیرها – رها شده و سرپرستی نمی شوند؛ شما نیز بی حس و بی تفاوت و پست گشته و گویا در چُرت و غفلت هستید و هیچگونه سوز و گداز و جنب و جوشی ندارید! و نه تنها در جهت رسیدگی به ناتوانان کار و کنشی فراخور ندارید، و نیز نه تنها کوشندگان در این مسیر راحمایتی فراخور نمی کنید، بلکه با قلدران و ستمگران از در سازش و سالوس و چاپلوسی درآمده و با استفاده از حاشیهء امنیت آنان، چتر آسایش و آرامش و ابر آسمان زندگی خویش گسترده ساخته اید! بدیهی است که این بی تعهدی ها و بی تفاوتی ها به رغم شکایت الهی است و شما آنها را به خلوت ذهن خویش افکنده و به فراموشی سپرده اید.

شما ژاژ خواهانِ عالم نما! گران پست ترین و زیانبارترین مردمان هستید؛

چراکه برج بلند اعتماد جامعه را نسبت به عالمان راستین فروریخته و درهم کوبیده اید و هیچ احساس و ادراک هم نمی کنید!

 

هیچ می دانید عالمان – که نگاهبانان راست و درست شریف خدایند – مرجع باید و نبایدهای تکلیفی و ملجأ امر مردمی هستند. و هیهات، چنین منزلت و مرجعیتی را شما از کف داده و به غارت سپرده اید و این بدان دلیل است که از مدار حق گسسته و در مکانیسم حرکت – به رغم نشان ها و نمادهای روشن – دچار پراکندگی شده اید.

 

شما که باید گروه مرجع باشید، اگر بر ناسازگاری ها و ناهنجاری ها شکیبایی ورزیده و از آن استقبال، و هزینهء آن را عاشقانه بر خود هموار نموده  و پرداخت می کردید، کانون تحرکات و تحولات قرار گرفته و زمام امور الهی به شما برگشته و مصدر و مرجع واقع می شدید. اما چه می شود کرد؟! که شما سلطهء اصحاب تقلب را بر خود پذیرفته و آنان را بر سرنوشت سیاسی- اجتماعی مردم و نیز بر نوامیس الهی چیره نموده و به آنان میدان دادید که پای در رکاب نادانی و گمراهی و در بیابان خودخواهی و هوسبازی تازیده و برانند!

 

شما به ننگ چیرگی اصحاب اقتدار تن دادید؛ چرا که ازمرگ هراسیده وزندگی زودگذر را خوش انگاشته و بدان دل بسته و بسنده کرده اید و تماشاگرانه ناچیزشدگان را در دام و کام قدرت متقلب رها کرده و روا دانستید که آنان را زورمدارانه به بندگی گیرند و یا اسیر لقمه نانی کنند و به بردگی کشند و نیز اجازه دادید که در صورت و سیرت، اسرار بر خدادلیری کنند و جرأت ورزند و مُلک و مملکت را با تیغ زهرآگین توهمات خونین شخم زنند و ویران سازند و هوس بازانه لباس ذلت بپوشند!

 

باری، این چه وضعیت و مصیبتی است که اصحاب درفش و دنیا، این زورگویان خودسر بدمنش و چیره دستان قلدر بدکنش – به رغم اینکه مبدأ و معادی نمی شناسند و باور ندارند – فرمانروایی یافته و نهاد شریعت را به ازدواج نهاد قدرت درآورده و در هر شهر و کوی و برزنی سخنوری بر منبر دارند، و همهء زمان و زمین را به اشغال درآورده و پوشش داده اند و مردمان را – بی هیچگونه امکان دفاعی – به اسارت گرفته و به بردگی و بندگی کشیده اند؛ ارزش ها را دچار ریزش و نیروها را دچار میرش کرده اند!

 

ای شگفتا! و چرا در شگفت نباشمغ چه آنکه، میدان در اختیار دغلبازان و نابکارانی است که با بهره گیری از وجوه مالی مردم، ستمکارانه بر مومنان می تازند و با آنان نامهربانی می کنند.

 

خدایا، تو گواهی و می دانی که دغدغهء من نه رقابت در قدرت و نه سبقت در کسب ثروت و شهرت است؛ بلکه برآنم تا بر بام جامعه پرچم های “اخلاق و انسانیت” به اهتزاز درآید و بر جامهء جامعه نشانه های “اصلاح” آشکار شود؛

مگر تا بندگان خدا آسوده گردند و تعهدات الهی سامان پذیرفته و انجام گیرد و بر زمین نماند.

 

هان، ای گروه عالمان! به سوی ما برخیزید و با ما حق دهید؛ چه آنکه ستمکاران با همهء توش و توان بر شما چیره گشته و سخت در خاموشی نور پیامبر می کوشند.

 

خدا، ما را کفایت است؛ تأکید ما بر او و سمت گیری ما به جانب اوست؛چه آنکه، غایت و نهایت حرکت ما، در شدنِ کمال گرایانهء کرانهء بی کرانهء اوست. »

 

“ترجمهء خطابهء امام حسین از کتاب تحف العقول”

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا
تمامی حقوق این سایت متعلق به دانلود های می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
CopyRight © 2013-2017 DownloadHi.ir این سایت هیچگونه مسئولیتی در مورد محتوای مطالب منتشر شده اش ندارد و در مورد انتشار برنامه ها،
کلیه مطالب و برنامه های موجود در این سایت از سایتهای معتبر تهیه شده اند و در رابطه با برنامه های ایرانی ثبت شده، در صورتی که
صاحب اثر رضایت نداشته باشد می تواند در قسمت نظرات پیام بگذارد تا ضمن هماهنگی برای ارسال اسناد و مدارک
مربوطه در مورد ثبت برنامه مورد نظر، نسبت به حذف آن اثر طی 72 ساعت اقدامات لازم انجام گیرد.