خانه » ♦ مقالات ، تحقیقات و پروژه رایگان دانشجویی » خالق من، خدای من، تک و تنها به تو می اندیشم

خالق من، خدای من، تک و تنها به تو می اندیشم

خدای من...
خدای من…

همه می پرسند :

« چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟

چیست در بازی آن ابر سپید ،

روی این آبی آرام بلند ، که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال

چیست در خنده جام

که تو چندین ساعت ، مات و مبهوت به آن می نگری ؟ »

نه به ابر نه به آب

نه به این آبی آرام بلند ، نه به این آتش سوزنده به جام

من به این جمله نمی اندیشم

من مناحات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،

صحبت چلچله ها را در صبح،

نبض پاینده ی هستی را در گندمزار،

همه را می شنوم ،می بینم !

من به این جمله می اندیشم،

به تو می اندیشم !

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!

تو بیا،

تو بمان با من ، تنها تو بمان ،

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش.

فریدون مشیری

مطلب پیشنهادی

خدا را دوست دارم….!!!!!

  خدا را دوست دارم، به خاطر این که با هر username که باشم، من …

یک دیدگاه

  1. تنها تو بمان 🙂

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *