خانه » ♦ خانه و خانواده » حکایت و داستان کوتاه

حکایت و داستان کوتاه

قربانی
قربانی

قربانی

یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه ، کشاورز دامپزشک میاره .
دامپزشک میگه: " اگه تا ۳ روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید " گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه: "بلند شو بلند شو" گاو هیچ حرکتی نمیکنه... روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه: " بلند شو بلند شو رو پات بایست" بازگاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش روز سوم دوباره گوسفند میره میگه: "سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی " گاو با هزار زور پا میشه.. صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه: " گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم ...گوسفند رو قربونی کنید... " نتیجه اخلاقی: خودتونو نخود هر آشی نکنید !

مطلب پیشنهادی

متن هایی از نوحه های محرم

ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلی رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *