قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس

جزیره دل

جزیره دل
جزیره دل

روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند

شادی ، غـــم ، غرور ، عشق و… روزی خبر رسید

که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت

پس همه ساکـنــیــن جزیره قایقهایشان را مرمت نموده و جزیره را ترککردند

اما عشق مایل بـــــود تا آخرین لحظه باقی بماند چرا که او عاشق جزیره بود

وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت

عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک میکرد

کمک خواست و به او گفت : آیا میتوانم با تو همسفر شوم.

ثروت گفت :

خیر نمی توانی من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایــــقــــم دارمو دیگر جایی برای تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بودکمک خواست

عشق گفت:

لطفا کمک کن و مرا با خود ببر

غرور گفت :

نمیتوانم ، تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق مرا کثیف میکنی .

غم در نزدیکی عشق بود

پس عشق به او گفت:

اجازه بده تا من با تو بیایم .

غم با صدایی حزن آلود گفت:

آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.

پس عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد

اما او آنقدر غرق در شادی و هیجان بود

که حتی صدای عشق را نیز نشنید.

ناگهان صدایی مسن گفت:

بیا عشق من تو را خواهم برد .

عشق آنقدر خوشحال شده بود که که حتی فراموش کرد

نام یار دیگرش را بپرسد و سریع خود را داخل قایق او انداخت

و جزیره را ترک کرد وقتی به خشکی رسیدند

پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد

که چقدر به پیرمرد بدهکار است چرا که او جان عشق را نجات داده بود .

عشق از علم پرسید :

او که بود ؟

علم پاسخ داد :

او زمان است .

عشق گفت :

زمان؟

اما چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت :

زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است…

امشب بار دیگر اسیر فرمانروای عشق گشته ام.

امشب دوباره در برابر لبخندی مهربان دل سپرده ام.

امشب نیز چون گذشته های دور در مقابل روح عاشق او زانو خواهم زد و

فرمانبردار و مطیع در برابر وجود مغرورش خواهم نشست.

تنها و بی پناه خود را پشت پرده های سکوت پنهان کرده ام شاید که شکار

نگاه پر از سؤال آن همیشه خوب نگردم.

اما می دانم

نگاه سرگردان و زخم خورده ام را بر دوش چشمان وی خواهم یافت و بار دیگر

در اعماق دریای

دو چشم با محبتش غرق خواهم گشت……

مطلب پیشنهادی

یک صبر کن و هزار افسوس مخور

یکی بود، یکی نبود پادشاهی بود که همه چیز داشت، اما بچه نداشت. سال های …

یک دیدگاه

  1. ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
    بسیار عالی بسیار زیبا ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *