خانه » ♦ مقالات ، تحقیقات و پروژه رایگان دانشجویی » بصیرت و روشنگری حضرت زینب (س) پس از واقعه کربلا

بصیرت و روشنگری حضرت زینب (س) پس از واقعه کربلا

حضرت زینب س

حضرت زینب س

شاید بر همین اساس بود که پیامبر (ص) ویژگی های زینب(س) را هم چون خدیجه کبری(س) خواند، در آن هنگام که خبر ولادت حضرت زینب(س) را به پیامبر (ص) دادند، آن حضرت فرمود: « نوزاد را نزدم بیاورید»،  وقتی که زینب (س) را به نزد او بردند ، فرمود: « به حاضران و غایبان وصیت و سفارش می کنم که احترام این دختر را پاس دارند، همانا این دختر شبیه حضرت خدیجه(س) است.» در این تشبیه اسراری عمیق نهفته است، و بیان کننده آن است که همان گونه که وجود پربرکت حضرت خدیجه(س) برای پیشرفت اسلام دارای آثار بسیار مبارک و کارساز بود، و هم چون مادری، اسلام را پرورش داد و همه امکانات خود را برای پیشرفت اسلام با کمال ایثار نثار کرد.

زینب(س) نیز این گونه به جا پای جده اش خدیجه (س) پا نهاد، و از اسلام حمایت کرد، و نهضت عاشورا را که حادثه ای عظیم برای نجات اسلام از دستبرد ناپاکان بود، پروراند و همه امکاناتش را در این راه نثار نمود.

زینب (س) پس از عاشورا سه موضوع حساس را بر عهده گرفت و به خوبی آن را اجرا کرد:

۱٫ سرپرستی از بازماندگان شهیدان

۲٫ حمایت و نگهبانی از امام وقت، حضرت امام سجاد (ع)

۳٫ ابلاغ پیام شهیدان به مردم

او در روز یازدهم محرم وقتی که کنار بدن پاره پاره برادرش امام حسین (ع) آمد، آن بدن را با دستهایش اندکی بلند نمود و عرض کرد: « الهی تقبل منا هذا القربان؛ خدایا این قربانی را از ما بپذیر.»

و در روایتی دیگر آمده، عرض کرد: « اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان: خدایا! این قربانی اندک از ما بپذیر.»

این تعبیر نشان دهنده نهایت فروتنی و سپاسگزاری حضرت زینب (س) در پیشگاه خدا است، و در عین حال تیری هم چون شهاب ثاقب بر قلب دشمن است که هان ای دشمنان سنگ دل هرگز نپندارید که ما خوار شده ایم، بلکه ما سرافراز هستیم، چرا که برای خدا قربانی داده ایم. بر همین اساس، در مجلس ابن زیاد هنگامی که او از روی شماتت به زینب (س) گفت:

« دیدی که خداوند با برادر و خاندانت چه کرد؟» زینب (س) در پاسخ فرمود: « ما رایت الا جمیلا …؛ جز خوبی چیزی ندیدم. اینان افرادی بودند که خداوند مقام ارجمند شهادت را سرنوشتشان ساخت، از این رو داوطلبانه به آرامگاه های خود شتافتند، و به زودی خداوند بین آنان و تو جمع کند، تا تو را به محاکمه بکشند، اکنون دیگر بنگر در آن محاکمه چه کسی پیروز و چه کسی شکست خورده و درمانده است؟ مادرت به عزایت بنشیند، ای پسر مرجانه.»

ولادت زینب (س):

حضرت زینب (س) دختر بزرگ حضرت فاطمه (س) است. نقل است که وقتی متولد شد، مادرش زهرا (س) او را به نزد پدر بُرد و عرض کرد: این فرزند من است، نامی برای او بگذار. امیرالمومنین (ع) فرمود: من بر پیغمبر (ص) سبقت و پیشی نمی گیرم. پیغمبر (ص) در سفر بود، و چون از سفر بازگشت حضرت فاطمه (س) دختر خود را خدمت رسول خدا (ص) برد و عرض کرد: نامی برای او بگذارید. در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: نام او را «زینب» بگذار، و این نامی است که خدای تعالی برای او اختیار فرمود. پس بی درنگ، رسول خدا (ص) نام او را «زینب» گذاشت، و اشکش جاری شد. سپس فرمود: «هر کس که بر زینب کبری گریه کند، اجر و ثوابش مانند کسی است که بر برادرانش حسن و حسین گریه نموده باشد».

حماسه آفرینی زینب ( علیهاالسلام) در نهضت عاشورا:

همان گونه که می دانیم، حفظ و نگهداری یک نهضت و انقلاب، از انجام آن مهمتر است . حضرت زینب ( علیهاالسلام) بعد از حادثه جانسوز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری، پیام رسای خویش را از دشت خونین کربلا برای مسلمانان ابلاغ نمود و آن را برای همیشه در تاریخ، زنده نگاه داشت .

البته، حضور و نقش عظیم آن حضرت در نهضت کربلا، منحصر به بعد از قیام نیست، بلکه ایشان از ابتدای راه، حضوری فعال و تعیین کننده در انقلاب حسینی داشتند . همیاری حضرت زینب (علیهاالسلام) با امام حسین ( علیه السلام) در انجام مسؤولیت ها را می توان بزرگترین نقش آن حضرت، تا قبل از ظهر عاشورا دانست . آن حضرت به عنوان امین امام، بخش وسیعی از مسؤولیت ها و امور کاروان را بر عهده داشت، تا امام ( علیه السلام) فرصت و فراغ بیشتری برای آماده سازی قیام داشته باشد .

اما اصلی ترین وظیفه حضرت زینب ( علیهاالسلام)، بعد از ظهر عاشورا، متجلی می شود . اگر نبود آن عالمه غیر معلمه در کربلا، نه تنها انقلاب امام حسین ( علیه السلام) دستخوش تحریف می گردید، بلکه اسلام نیز در معرض خطری جدی قرار می گرفت .

تبلیغ پیام شهادت، سرپرستی قافله اسرا، پرستاری از امام سجاد ( علیه السلام)، حفظ و حراست زنان و کودکان، و … مسؤولیت های سنگینی بود که آن حضرت پس از قیام عهده دار بود .

سخنرانی حضرت زینب ( علیهاالسلام)، در بارگاه ابن زیاد و یزید، آن چنان شورانگیز بود که ارکان حکومت اموی را به لرزه انداخت . سخنان پرشور او در تشریح اهداف انقلاب حسینی و بیان اوضاع اندوهبار روز عاشورا، دسیسه ها و جنایات رژیم را برملا نمود . روشنگری های آن حضرت، توانست جامعه چشم و گوش بسته آن زمان را بیدار کند . پیامد تلاش های حضرت زینب ( علیهاالسلام) انقراض حکومت اموی و جلوگیری از اتلاف خون پاک شهدای کربلا، و در نتیجه، احیای مجدد اسلام بود.

بروز حقیقت تشیع …

زینب قهرمان، در کوفه و دمشق با شهامت و پایداری وصف ناپذیر و ایراد خطبه های تکان دهنده یزیدیان را رسوا کرد و برای مردم مدینه و مردم دیگر بلاد اسلامی با به تصویر کشیدن فداکاری و جانبازی عاشوراییان، زمینه انقلاب مردم مدینه و مکه را جهت درهم کوبیدن یزیدیان فراهم آورد و با حرکات ایمانی و اعتقادی خویش به مردن عصرش روح اسلام را آموخت و سند حقانیت تشیع را امضا کرد.

مقام شامخ زینب(س) در تبلیغ او بروز کرد:

اباعبدالله اهل بیت خودش را حرکت داد برای این که در این تاریخ عظیم، رسالتی را انجام بدهند، برای این که نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند با قافله سالاری زینب، بدون آن که از مدار خودشان خارج بشوند.

مقام شامخ زینب در تبلیغ او بروز کرد. شما ببینید اهل بیت امام حسین (ع) چه ماهرانه تبلیغ کرده اند. دو سه نکته است که تا انسان به اینها توجه نداشته باشد، به ارزش تبلیغ اهل بیت و در واقع به ارزش سفر تبلیغاتیشان پی نمی برد. کار اباعبدالله حساب شده بود، یعنی این سفر را به دست دشمن درست کرد، دشمن این سفر را به وجود آورد دشمن به خیال خودش اسیر حمل می کرد، اما در حقیقت داشت مبلغ به شهرهای اسلامی بر علیه خودش می فرستاد( مطهری،  نقل در تقی زاده انصاری ،۱۳۸۳، ص ۳۲۴ ).

زینب (س) بعد از کربلا زینبی دیگر بود:

به راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشت و آن عظمت را در دامان زهرا (س) و از تربیت علی (ع) بدست آورده بود، اکنون بعد از کربلا، زینب یک شخصیت و عظمت دیگری پیدا کرده بود. زیرا وقتی او حسین(ع) را در روز عاشورا با آن روحیه قوی و نیرومند دید، زینب دیگری شد که دیگر احدی صلابت و شجاعت و صبر و تحمل او را نداشت( مطهری، نقل در تقی زاده انصاری ،۱۳۸۳، ص ۳۳۵) .

وحی از میان هاله از نور:

در نیمه شب، یازدهم محرم زینب (س) برای خواندن نماز شب دورتر از کاروانیان به نماز ایستاد و در پشت هر نماز دست نیاز به سوی خالق بی نیاز دراز می کرد و طالب آن بود تا بتواند رسالتی را که برادرش از او خواسته بود به پایان برد. در این احوال جذبه رحمت رب رحیم  ودود، وجودش را فرا گرفت. در آن حالت جذبه، پاره ای از نور در مقابلش قرار گرفت، زینب از فرط جذبه و هیجان می لرزید و نور لحظه به لحظه نزدیکتر و بزرگ تر می شد تا آنجا که تمامی اطراف آن بانوی تنها را فراگرفت آنگاه از میان «نور» صدایی برخاست که می گفت:

«زینب ای دختر علی مرتضی! ما تو را بر ستمگران زمانت پیروز می گردانیم!»

زینب پس از شنیدن این پیام از نور اثری ندید! لختی آرام گرفت، اما در اعماق وجودش یک صدای پنهانی می گفت: صدایی را که شنیدی سالها پیش به جد بزرگوارت گفت:

«یا اَیّها المدثر(۱) قم فَانذِر(۲) وَ رَبَّکَ فَکَبِّر»

ای زینب! پیامی که شنیدی از جانب خداوند قادری است که آن چه اراده فرماید همان خواهد شد.

زینب با خود گفت باید از کاروانیان در مقابل پیش آمدها حفاظت کنم و باید پیام عاشوراییان را به مردم زمانم و نسل های آینده تاریخ برسانم.

سخنان زینب بزرگ در قصر کوفه:

وقایع نگاران می گویند: اینجا وظیفه ای بسیار سنگین و مهم بر عهده زینب است، زیرا باید هم خود را ضبط کند و شکیبایی را از دست ندهد و هم پاسخ ابن زیاد را طوری بدهد که او نتواند امر را بر مردم متشبه سازد.

ابن زیاد رو به زینب قهرمان کرد و گفت: خدا را شکر می کنم که شما را رسوا کرد و شما را کشت و دروغ تازه شما را برملا ساخت. وی این سخن کفرآمیز را از روی غرور و مستی پیروزی بر زبان جاری کرد و گرنه خاندان رسول گرانقدر اسلام هرگز دروغی نگفته بودند چه رسد به دروغ تازه … آیا دروغ ایشان آن بود که می گفتند ما عترت « محمد رسول الله» هستیم؟

زینب قهرمان برای درهم کوبیدن ابن زیاد و اعیان و اشراف کوفه و مزدوران اموی بپا خاست و بیدرنگ با صدایی رسا گفت:

سپاس خداوندی را سزاست که ما را به وجود محمد(ص) گرامی داشت و ما را پاک و پیراسته گردانید، نه چنان است که تو می گویی، بلکه تبهکار، رسوا و بدکار تکذیب می شود.

ابن زیاد گفت: کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟ دختر قهرمان علی در جواب ابن زیاد گفت:

ما که چیزی بر خلاف میل و رغبت خویش ندیده ایم، اینان که از ما به شهادت رسیده اند مردمی بودند که خدا شهادت بر ایشان نوشته بود و به تعبیر دیگر آنان را شایسته این افتخار و عظمت شناخته بود، پس در پی این افتخار به آرامگاه خویش رفتند. اما به زودی خداوند آنان و تو را فراهم می آورد تا در پیشگاهش برهان آورید و از او داوری خواهید. نگاه کن در آن روز، پیروزی و رستگاری از آن کیست؟ مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!»

اسیران سرفراز تاریخ در شهر «دمشق»:

کاروان کوفه را به سوی دمشق ترک کرد. زینب دختر قهرمان علی(ع) خاموش بود و با نگاه های معنادار و دلی آکنده از درد «سرهای» شهدای کربلا را از نظر می گذرانید و خوب می دانست اکنون تحت نام اسیر جنگی در بزرگترین آزمایش الهی قرار گرفته است و باید در سخت ترین سفر تاریخ، راه پرپیچ و خم و طولانی کوفه تا دمشق را طی کند و خویش را برای درهم کوبیدن ناپاک ترین عنصرهای تاریخ آماده سازد و «یزید» را در کاخ «سبز» دمشق به خاک مذلت و خواری بیفکند.

در هر منزل و ماوایی زینب قهرمان به دلجویی کاروانیان می پرداخت و هر لحظه ای که فراغت می یافت زیر لب به خود می گفت: باید در کمال قدرت و اقتدار پیام عاشورا و پیام «آزاد اندیشان» و پیام «مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است» را به مسلمانان و نسل های آینده تاریخ برسانم، و به راستی که دختر قهرمان امام علی بن ابیطالب(ع) در ماموریتی که برادرش حسین (ع) بدو سپرده بود با ایراد سخنانی آتشین و درهم کوبیدن بساط ننگین یزیدیان موفق و پیروز گردید.

خطبه حضرت زینب (س) در دربار یزید:

پس از آن که زنان و بازماندگان اهل بیت امام حسین (ع) را، در حالی که به ریسمان ها بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد نمودند، سر مقدس سیدالشهدا (ع) را در مقابل او نهادند . یزید در حالی که با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک امام می زد این اشعار را سرود:

« ما بزرگان بنی هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم; این روز در مقابل آن روز قرار گرفت . بنی هاشم با پادشاهی بازی کردند، وگرنه نه خبری از رسالت بود و نه وحیی نازل می شد . من از فرزندان خندف نباشم اگر از فرزندان احمد انتقام کارهای او را نگیرم

در این حال حضرت زینب (س) برخاست و این چنین خطبه خواند:

به نام خداوند بخشنده و مهربان . خداوند جهانیان را حمد و سپاس می گویم و بر پیامبر اسلام و خاندان او درود و سلام می فرستم . خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود; آن جا که در قرآن بیان داشت: «پایان کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده اند به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به استهزا و مسخره گرفتند» (روم/۱۰) آری; کلام خدا صدق و راست و عین واقعیت و حقیقت است .

یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را هم چون اسیران از سویی به سوی دیگر می بری، گمان داری که ما در نزد خدا خوار و پست شده ایم و تو در پیشگاه او قرب و منزلت یافته ای؟ و با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته و با نگاه غرورآمیز و شادمانه به اطراف خود می نگری؟ از این که دنیایت آباد شده است و امور طبق مراد تو می چرخد و مقام و منصبی را که حق ما خاندان [رسول اکرم (ص)] است، در دست گرفته ای، شادمانی؟ اگر چنین تصور باطلی بر وجود تو حکم فرما شده است، لحظه ای بیندیش و فکر کن! مگر فراموش کرده ای کلام خدا را که می فرماید: «گمان نکنند آنان که به راه کفر بازگشته اند که آنچه ما برای آنها پیش می آوریم و آنها را مهلت می دهیم به نفع آنان و به خیر و سعادتشان است، که این مهلت دادن برای آن است که بر گناهان خود بیفزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش می باشد» .(آل عمران/۱۷۸)

ای فرزند آزادشدگان! آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده نهان سازی، ولی دختران پیامبر خدا را، در میان نامحرمان، به صورت اسیر حاضر نمایی، حجاب آنان را بدری، روی آنان را بگشایی و دشمنان، آنان را از شهری به شهری ببرند و شهری و بیابانی بدانها چشم بدوزند و نزدیک و دور و مردمان پست و شریف به تماشایشان بایستند، در حالی که نه از مردانشان سرپرستی مانده و نه از یاورانشان مددکاری؟ اما چه توقع و انتظاری است از فرزند آن جگرخواری که جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می توان از فردی انتظار کوتاه آمدن داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت، به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده ای، آن گاه نشسته ای و بی آن که خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد برمی آوردند و می گفتند: «ای یزید! دست مریزاد» ؟ این جمله ی جسارت آمیز را می گویی، در حالی که بی شرمانه چوب دستی بر دندان های مبارک اباعبدالله (ع)، سید جوانان بهشت می کوبی! چگونه چنین یاوه سرایی نکنی؟ تویی که زخم های گذشته را شکافتی و ریشه مان را با ریختن خون فرزندان محمد (ص) و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می دهی و گمان داری که با آنان سخن می گویی . به زودی خودت به جمع آنان ملحق می گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی است که آرزو می کنی ای کاش دست هایم شل و زبانم لال می گشت و هرگز چنین یاوه هایی را به زبان نمی آوردم و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی دادم .

پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند انتقام بکش و آتش قهر و غضبت را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست . قسم به خدا که ای یزید! بدان با این جنایت هولناک پوست خود را شکافتی و گوشت خود را پاره کردی . به همین زودی است که در عرصه ی محشر به محضر رسول الله (ص) وارد شوی، در حالی که بار گرانی از مسؤولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره های تن او را بر گردن گرفته ای . آن روز، همان روزی است که خداوند تمامی آنان را جمع می نماید و پریشانی و پراکندگی آنان را سامان می بخشد و حقشان را می ستاند .

«گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند، مردگان اند; بلکه آنان زنده اند و در نزد پروردگار خود، روزی می خورند (۲) » (آل عمران/۱۶۹).

ای یزید! تو را همین بس که داور و حاکم تو خداوند باشد و خصم تو پیامبر، و جبرییل پشتیبان او . به زودی آن که سلطنت را برای تو آراست و بر این جایگاه نشاند و تو را بر گرده ی مسلمانان سوار کرد خواهد یافت که ستمگران را چه عقوبت و جایگاه بدی است و کدام یک از شما جایگاه بدتری دارید و سپاهش ناتوان تر .

ای زاده ی معاویه! اگر چه شداید و پیشامدها و فشار روزگار مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچک تر از آن مقام ظاهری ات می بینم و تو را بسیار توبیخ و سرزنش می کنم . چگونه سرزنش نکنم با این که چشم ها در فراق دوستان، گریان، و دل ها در فراق عزیزان، سوزان می باشد .

آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست حزب شیطان، آن بردگان آزاد شده کشته شوند! همین دست های شماست که به خون ما خاندان [پیامبر] آغشته شده است و دهانتان از گوشت ما پر گردیده است . مگر نه این که آن بدن های پاک و پاکیزه روی زمین افتاده و گرگ های بیابان بدن های آنها را حلقه زده اند و کفتارها آنها را در خاک می غلطانند . ای پسر سفیان! اگر چه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده ای و به آن می بالی، اما طولی نمی کشد که مجبور می گردی غرامت و تاوان آن را پس بدهی، و آن روزی است که آنچه از پیش فرستاده ای خواهی یافت «و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی ورزد» (حج/۱۰). ما از بیدادگری های تو، به پیشگاه او شکایت می بریم و او تنها پناهگاه و امید ماست .

پس هر مکری که می توانی بساز و هر تلاشی که می توانی انجام بده; ولی بدان به خدا سوگند! هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها ببری و قدرت آن را نداری که وحی ما را نابود سازی و دوره ی ما را به پایان رسانی و نمی توانی ننگ و عار اعمالت را از دامن خود بزدایی . ای یزید! بدان که عقلت ضعیف و ایام حکومتت اندک و اجتماعت رو به پراکندگی و پریشانی است . روزی خواهد رسید که منادی ندا خواهد کرد: آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمکاران باد . پس حمد و سپاس از آن خدای جهانیان است که اول کار ما را خوش بختی و مغفرت و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد .

 

از خدا می خواهم که ثواب و رحمت خویش را بر شهیدان ما کامل کند و بر پاداششان بیفزاید و ما را جانشینان و بازماندگان شایسته ی آنان قرار دهد که او با محبت و مهربان است و او برای ما کافی است و هم او بهترین پشتیبان ماست .

تشریح ها و تحلیل هایی درباره بیانات کوبنده و تاریخ ساز زینب کبرا (س) در مجلس یزید:

در طول قرون و اعصار سخن شناسان و سخن پردازان و محققان ملل مختلف جهان درباره بیانات کوبنده و تاریخ ساز زینب کبرا در مجلس یزید، تشریح ها و تحلیل های بسیاری نوشته اند و همگی بر این باورند سخنان با فصاحت دختر قهرمان علی علیه السلام مردم شام را با حقیقت اسلام آشنا ساخت و نمایندگان و بازرگانان و سفرای دولت های غیرعرب که در آن جلسه حضور داشتند به حرکت های ناشایست امویان پی بردند و از منظری دیگر سخنان دختر قهرمان علی (ع) زمینه را برای انقلاب مردم «مدینه» و «مکه» و دیگر شهرهای اسلامی را فراهم آورد.

سخنان تکان دهنده زینب (س) پایه های حکومت اموی را متزلزل کرد:

در بارگاه یزید هنوز صحبت زینب دختر علی بن ابیطالب(ع) تمام نشده بود و کسانی که در مجلس «یزید» حضور داشتند به دقت سخنان آن زن را می شنیدند و از شجاعت وی حیرت می کردند! تا آن روز کسی جرات نکرده بود که آن طور صریح و بدون پرده، ظلم و فسق و رشوه خواری دستگاه خلافت «یزید بن معاویه» را به طور رودر رو با حضور عده زیادی مستمع به او بگوید… آن هم با حضور کسانی که یزید در نزد آنها قدرت و احترام داشت…

زینب اولین زنی به شمار می آمد که در دمشق نطق کرد و نطق او نه فقط برای اهالی دمشق که در مجلس خلیفه اموی حضور داشتند یک پدیده تازه بود بلکه برای «یزید» نیز یک پدیده جدید محسوب می شد و او هم تا آن تاریخ ندیده و نشنیده بود که زنی نطق نماید و طوری بر سخن گفتن مسلط باشد که مردان نتوانند آن طور سخن بگویند. از زمانی که زینب(س) آن خطابه را در مجلس خلیفه اموی ایراد کرد نزدیک سیزده قرن و نیم می گذرد و هنوز مورخین اسلامی حیرت می کنند که چگونه «یزید» آنهم در حضور تمام رجال دستگاه خلافت خود آن سخنان تند را از زینب شنید و نطق او را قطع نکرد و فرمان قتلش را صادر ننمود.

مورخان شیعه بدون استثنا سکوت و تحمل «یزید» را ناشی از حمایت خداوند از زینب می دانند. به قول برخی از مورخان اهل سنت اسلامی، لحن نطق زینب در «یزید» موثر واقع شد و از قتل امام حسین (ع) و یارانش پشیمان شد و در این فکر بود که چگونه فاجعه قتل حسین و یارانش را جبران نماید، از این رو نطق زینب را قطع نکرد و به او آزار نرسانید و اسیران را آزاد کرد …

در نطق زینب(س) دو اثر وجود داشت که به قاعده بایستی متضاد باشد یکی مناعت و دیگری مظلومیت. وقتی آدمی از روی مناعت صحبت می کند جنبه مظلومیت وی پنهان می ماند و آنهایی که گفته اش را می شنوند و او را می بینند وی را یک مظلوم به شما نمی آورند، وقتی که شخصی از روی مظلومیت حرف می زند دارای لحن مناعت نتواند بود. اما زینب طوری صحبت می کرد که حضار، از جمله خلیفه اموی، مظلومیت و مناعت او، هر دو را، احساس می کردند و این کمال تسلط در صحبت کردن است که ناطق بتواند دو چیز متضاد را در کلام خود بگنجاند و هر دو، در شنونده موثر واقع شود …

مورخین اسلامی می گویند، همان نطق زینب بود که سبب شد عده ای به خون خواهی حسین (ع) برخاستند و انتقام خون او را از قاتلانش گرفتند …

«فضل بن عباس ربیعه» از بزرگان مدینه در روزی که زینب دختر علی در مجلس «یزید» سخن می گفت در آن مجلس حاضر بود و به احتمال زیاد آن چه او را وادار کرد که بعد از مراجعت به «مدینه» علم شورش را برافرازد و مردم شهر را بر «یزید» بشوراند و حاکم «یزید» را از مدینه اخراج کند، نطق زینب بود …

نطق زینب دختر علی بن ابیطالب طوری پایه های حکومت  اموی را متزلزل کرد که فرمانده قشون «یزید» همین که خبر مرگ «او» را شنید نه فقط دست از محاصره مکه کشید بلکه به عبداله بن زبیر فرمانده شورشیان مکه گفت اگر تو بخواهی خلیفه شوی من با تو بیعت می کنم …

گرچه شورش مختار بن ابوعبیده ثقفی به خونخواهی از قاتلان حسین بن علی(ع) بعد از مرگ یزید بن معاویه آغاز شد ولی باز «مختار» تحت تاثیر نطق زینب قرار گرفته بود( فریشلر،  نقل در  بدر تقی زاده انصاری،  ۱۳۸۳، ص ۲۱۸- ۲۱۶)

اسیران آزاده، در راه مدینه:

بنابر اسناد و مدارک تاریخی، وقتی یزید خویش را در مبارزه فکری با فرد فرد خاندان رسالت ناتوان دیده بود و می پنداشت وجود آنان در دمشق ممکن است دردسرساز باشد، از این رو نعمان بن بشیر خزرجی را فراخواند و به او ماموریت داد وسایل سفر خاندان رسول خدا را برای اعزام به مدینه فراهم آورد و به نعمان متذکر شد سی سواره نظام جهت همراهی کاروانیان با خود ببرد.

سخنان حضرت زینب (س)در مسجد النبی(ص):

در این لحظه در حالی که دختر قهرمان علی(ع) با صدای بلند می گریست فریاد برآورد ای رسول خدا! یزیدیان، حسین تو را در کربلا سر بریدند و بر پیکرش اسب تاختند!

دختر قهرمان علی(ع)، اشک ریزان در میان انبوه مردم حاضر در مسجد النبی با مخاطب قراردادن پیامبر (ص) تمام رخدادهای کربلا و چگونگی اسارت خاندان پیامبر و حضورشان در قصر کوفه و قصر یزید را برشمرد، مردم مدینه از بیانات زینب قهرمان به گریه افتادند و ناله سر دادند و نفرت و بیزاری خویش را از امویان اعلام داشتند.

زینب قهرمان(س) مسجدالنبی را با حالتی افسرده و غمگین ترک گفت و به خانه خویش که شوهرش «عبداله بن جعفر» برای برپایی سوگواری شهدای کربلا مهیا ساخته بود رفت. و امام سجاد(ع) با پسر پنج ساله اش امام محمدباقر(ع) راهی خانه خود شد.

وفات زینب قهرمان (س):

زینب دختر قهرمان علی بن ابیطالب علیه السلام. در طول زندگی پر از فراز و نشیبش به استناد اسناد و مدارک معتبر تاریخی همواره در انجام رسالت اجتماعی و اخلاقی خود کوشا بود ناله دردمندی را که می شنید و اشک مستمندی را که می دید و یاری طلب ستمدیده ای را که مشاهده می کرد، قلب رئوف و مهربانش به تپش در می آمد و حاجات آنها را تا آن جا که قدرت داشت برآورده می ساخت.

زینب قهرمان، تا واپسین دم های زندگیش پیمان مقدسی را که با برادرش حسین بزرگ بسته بود از یاد نبرد و می کوشید در مقابل ستمگران زمانش اظهار عجز نکند و در حرکت تاریخ ساز خود در هر مکانی با سخنان پرفصاحت خویش مقاصد شوم امویان را بر ملا سازد و یزیدیان، مقیم در مکه و مدینه و کوفه را به هراس افکند.

در اسناد و مدارک معتبر تاریخی به وضوح دیده می شود دختر قهرمان علی بن ابیطالب علیه السلام پس از اسارت و بازگشت از دمشق به مدینه در حرم رسول خدا گاه و بیگاه برای مردم مدینه و دیگر مسلمانان شهرها که به آن دیار می آمدند از ماجرای سقیفه بنی ساعده و شهادت مادربزرگوارش و شهادت پدر و برادرش امام حسن مجتبی و پیام عاشورا بیان سخن به میان می آورد به طوریکه این گونه حرکات زینب قهرمان باعث شد امویان مدینه از «یزید» درباره حرکات آن بانوی بزرگوار کسب تکلیف نمایند.

یزید از حاکم مدینه خواست از طریق مسالمت و مدارا، زینب را راهی شام سازد. حاکم مدینه پس از چند جلسه مذاکره با زینب قهرمان از او می خواهد برای دور بودن از شهر مدینه که برای او تداعی کننده خاطرات تلخی بود به شهر شام که شهر خوش آب و هوایی است به اتفاق شوهرش عبداله بن جعفر سفر کند. زینب قهرمان راضی به بیرون شدن از مدینه نبود، اما بزرگان بنی هاشم که به خباثت و کینه توزی امویان آشنایی داشتند و دختر قهرمان علی(ع) نیز از نیت پلید امویان آگاه بود پذیرفت به اتفاق شوهرش عبداله بن جعفر که صاحب ملک بزرگی در دمشق بود به آن شهر سفر کند. از این رو زینب قهرمان پس از آماده سازی مردم مدینه برای قیام علیه امویان با خویشانش وداع گفت و راهی شهر دمشق شد و در ملک شخصی شوهرش سکونت اختیار کرد. هنوز مدت زیادی از سکونت آن حضرت در دمشق نمی گذشت که دعوت حق تعالی را لبیک گفت و در پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری درگذشت و در همانجا که امروزه بارگاه ملکوتی او است مدفون شد.

 

منابع و ماخذ:

۱- تقی زاده انصاری، بدر. زینب بانوی ماندگار تاریخ. تهران: علوم روز، ۱۳۸۴

۲- حیدری، ارغوان. “نقش زن در قیام عاشورا (۲)”. شمیم یاس، شماره ۱۳ (۱۳۸۳)

۳- “سروش عزت: خطبه زینب (س) در دربار یزید”. فصلنامه حوزه و دانشگاه. شماره ۳۳ (۱۳۸۱)

۴- محمدی اشتهاردی، محمد. “زینب(س) پیامبر عاشورا”. ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۱۹۸

۵- مغنیه، محمدجواد. یادگار خیمه های سوخته. ترجمه ی علیرضا رجال تهرانی. قم؛ تهران: دارالصادقین، ۱۳۷۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا
تمامی حقوق این سایت متعلق به دانلود های می باشد.
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
CopyRight © 2013-2017 DownloadHi.ir این سایت هیچگونه مسئولیتی در مورد محتوای مطالب منتشر شده اش ندارد و در مورد انتشار برنامه ها،
کلیه مطالب و برنامه های موجود در این سایت از سایتهای معتبر تهیه شده اند و در رابطه با برنامه های ایرانی ثبت شده، در صورتی که
صاحب اثر رضایت نداشته باشد می تواند در قسمت نظرات پیام بگذارد تا ضمن هماهنگی برای ارسال اسناد و مدارک
مربوطه در مورد ثبت برنامه مورد نظر، نسبت به حذف آن اثر طی 72 ساعت اقدامات لازم انجام گیرد.